سفارش تبلیغ
صبا ویژن

آزاد

سیر تاریخ خوانی

1- سیر در تاریخ اسلام:

-فروغ ابدیت، سبحانی، جعفر

-تاریخ اسلام (از جاهلیت تا رحلت پیامبر اسلام)، مهدی پیشوایی، قم، دفتر نشر معارف،1383

- منتهی الآمال (حاج شیخ عباس قمی) 2 جلد، اتشارات وحدت بخش، 1386

- تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، رسول جعفریان، انتشارات انصاریان، قم، 1385

- حماسه حسینی جلد 1 و 2 شهید مطهری

- خدمات متقابل اسلام و ایران شهید مطهری

- فلسفه تاریخ (1- 4) شهید مطهری

- سیری در سیره ائمه اطهار علیهم السلام (شهید مطهری)

- نهضتهای اسلامی درصد ساله اخیر (شهید مطهری)

- نقش دین در تحولات تاریخی (پانزده گفتار) (شهید مطهری)

- نقش حادثه کربلا در تحول تاریخ اسلامی (پانزده گفتار) (شهید مطهری)

- احیای تفکر اسلامی (شهید مطهری )

- سیر تطور کلام شیعه از عصر غیبت تا خواجه نصیر طوسی، محمد صفر جبرئیلی،سازمان انتشارات فرهنگ و اندیشه اسلامی(در این کتاب، عصر هایی که در آن عصر، عده ای از شخصیت ها موجب رشد و نمو تفکر کلامی اسلام و شیعه بوده اند مورد بررسی قرار گرفته است. )

- مروج الذهب (علی بن حسین مسعودی)

2. فرق و مذاهب (ملل و نحل(

- فرق و مذاهب کلامی (ربانی گلپایگانی) ناشر: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی"ص" وابسته به جامعة المصطفی "ص" العالیة

- آشنایی با فرق و مذاهب (رضا برنجکار )

- تاریخ شیعه و فرقه های آن تا قرن چهارم؛ محمد جواد مشکور، تهران، کتاب فروشی اشراقی، 1362 ش

- فرهنگ فرق اسلامی، محمدجواد مشکور، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم، 1375،

- آیین وهابیت ( آیت الله سبحانی)


دیوار چین

یکی از زیباترین ساخته های دست بشر که همواره تحسین برانگیز است ، دیوار چین است و سالانه هزاران جهانگرد از اقصی نقاط دنیا برای دیدن این اؤر تاریخی به چین سفر می کنند.عمده تحیر انسان نسبت به این دیوار این است که چگونه هزار و هفتصد سال پیش ، چینی ها توانستند این بنای عظیم را در میان کوه و دشت با آن امکانات محدود بسازند؟

دیوار چین از سنگ و آجر و مخلوط گل و آهک ساخته شده است . و از خلیج «بوهای » در سواحل اقیانوس آرام در مشرق تا استان «گان سو» در شمال مرکزی چین در مرزهای این کشور امتداد دارد.این دیوار شامل دو دیوار موازی است که 10 متر ارتفاع دارند و جاده یی پهن و هموار بر بالای آنها سقف زده است .

برفراز دروازه های هر دو انتهای دیوار چین ، کتیبه هایی گذاشته اند که دروازه شرقی آن «اولین گذرگاه در زیر آسمان » و دروازه غربی آن «آخرین گذرگاه در زیر آسمان » نامیده می شود.دیوار چین در حدود 6400 کیلومتر طول دارد و برای حفاظت کشور پهناور چین از گزند حملات دشمنان آن زمان امپراتوری پر وسعت چین بنا شده است که البته امروزه خط حایل مرز چین و مغولستان به شمار می آید.

معماری دقیق چینی های آن زمان واقعا تعجب و در عین حال تحسین برانگیز است . چرا که در جایی که شیب کوه تند است ، دیوار نیز چنین است ، بطوری که گاهی در فراز و نشیب های کوهستان ها مسیری تقریبا عمودی را طی می کند.

دلیل اصلی ساختن این دیوار، محافظت از چین در برابر متجاوزان گفته شده است اما باید گفت که این دیوار کاملا چند منظوره بوده است . چرا که جاده یی هموار بر فراز دو دیوار موازی وسیله یی برای حمل و نقل کالا و پیام ها بوده است . پهنای دیوار به حدی است که ارابه های ویژه روی آن محصولات کشاورزی را حمل می کردند.

در ایامی که چین در صلح و آرامش بسر می برد، پیک های امپراتوری از این جاده عبور می کردند و در ایام جنگ ، سربازان بر روی آن راه می رفتند.در محلی که اکنون دیوار چین قرار دارد، بناها و استحکاماتی وجود داشته است که تاریخ آنها حتی به قبل از قرن سوم پیش از میلاد باز می گردد.

به فرمان اولین امپراتور چین ، «شی هوانگ دی »، کارگران به ساخت دیوار بزرگ در فاصله استحکامات پیشین پرداختند و آنها را به هم متصل کردند. این پیش بینی دفاعی در بخش های شمالی کشور در برابراقوام «شیونگ نو» انجام گرفت و دیوار اولیه که طولانی تر از دیوار کنونی بود بنا شد.

امپراتور «شی هوانگ دی » نظام فئودالی را از میان برداشت و اولین امپراتوری چین را بنا نهاد. او برای ساخت دیوار چین از هزاران زندانی این کشور استفاده کرد و دیوار مستحکمی ساخت که نمایانگر دیدگاه چین راجع به خود، به عنوان مرکز جهان بود.دیوار زیبای چین در مدت 9 سال از فاصله سال های 206 تا 215 پیش از میلاد و با طول 2500 کیلومتر احداث شد.
در ایام حکمروایی دودمان بعدی ، بناهای بیشتری به دیوار چین افزوده شد.در هر 52 کیلومتر برج های دیده بانی ، در هر پنج کیلومتر پست های نگهبانی ، در هر 15 کیلومتر سنگرها و استحکامات و در هر 50 کیلومتر پادگان هایی بنا شد.با زوال خاندان «هن » در چین ، این کشور غرق در آشوب شد.

دیوار زیبای چین بتدریج فرو ریخت . دیگر کسی به این بنای عظیم کوچکترین توجهی نداشت .پس از سرنگونی حکومت مغولان و بیرون رانده شدن آنها از چین و با روی کار آمدن سلسله جدید، احیای دیوار چین از سرگرفته شد.آنها 5650 کیلومتر به دیوار چین افزودند و 25000 برج نگهبانی و 15000 استحکامات به آن افزودند.

گفته شده است در جریان ساخت دیوار چین اگر زندانی یی که در احداث این دیوار کار می کرد می مرد یا بیمار می شد، او را در داخل دیوار مدفون می کردند.اگر روزی تصمیم گرفتید برای دیدن دیوار چین که در نوع خود یکی از عجایب دنیا به شمار می آید به چین سفر کنید، بخوبی در می یابید که چینیان تا چه اندازه مجذوب این دیوارند و چقدر برای این بنای عظیم ارزش قایلند.

آنها بیشتر از هر گروه گردشگر خارجی ، سراغ دیوار ملی شان می روند. شاید از هر ده بازدیدکننده دیوار چین ، هشت نفر چینی باشند. آنها به هر گردشگری که برای دیدن کشورشان می آیند، توصیه می کنند که حتما از این بنای تاریخی عظیم دیدن کنند.

سال ها تصور می شد که دیوار چین تنها مصنوع دست انسان است که از کره ماه قابل رویت است ، و حتی پیشنهاد شد که این دیوار از شرق و غرب امتداد یابد تا بسان یک خط ، گرداگرد زمین احداث شود. اما وقتی دو فضانورد با سفینه فضایی «شنژو» مشغول گردش در مدار زمین بودند، نتوانستند این دیوار را ببینند.

 

خواص بی بصیرت

برخی از محققان دربار? بصیرت گفته اند: بصیرت، شناخت و معرفت و نیز اعتقاد حاصل شده در قلب نسبت به امور دینی و حقایق امور است.[4] شهید مطهری(ره) می گوید: «روشن بینی یعنی چه؟ یعنی حسین(ع) در آن روز چیزهایی در خشت خام می دید که دیگران در آینه هم نمی دیدند.»[5]

بصیرت در حوز? سیاسی در دو مقام معرفتی و رفتار سیاسی قابل طرح است. بصیرت در مقام معرفتی؛ یعنی معیارها را بشناسیم و در صورت خلط جبه? حق و باطل، متحیر نمانیم. بصیرت سیاسی در مقام رفتاری نیز، التزام عملی به اصول و پرهیز از لغزش و انحراف است.

در تعریفی کلی می توان گفت: بصیرت توانایی، تیزبینی و شناخت حقیقت و تفکیک بین حق و باطل و پایبندی شجاعانه به حق و دفاع آگاهانه از آن است. بصیرت به آحاد جامعه کمک می کند در دوران فتنه ها و طوفانهای سهمگین بتوانند حق را از باطل تشخیص داده، از حق دفاع کنند. البته این تیزبینی و حق شناسی کار آسانی نیست؛ بلکه نیازمند جهد و جهاد علمی و عملی فراوان است. امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: «فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فتَفَکرَ وَ نظَرَ فَأَبْصَرَ؛[6] بینا کسی است که شنید و اندیشه کرد، و نظر کرد و بصیر شد.»[7]

البته این به این معنا نیست که تنها انسانهای باسواد دارای قوّ? بصیرت می باشند؛ بلکه بر اساس تعریفی که صورت گرفت، انسانهای باسواد، زمینه های بصیرت بالاتری دارند؛ اما با توجه به اینکه تعریف بصیرت؛ یعنی داشتن قوّ? تشخیص صحیح از سقیم، ممکن است انسانهایی فاقد علم مصطلح باشند؛ اما در بزنگاه هایی که باید موضع گیری انجام شود، به خاطر آشنایی با معیارهای اصلی، مانند اعتقاد به ولایت و ولایتمداری، به تشخیص صحیح دست زده، از انسانهای عالمی که در بزنگاه ها مردود می شوند، جلو بزنند؛ همچون غلام ابا عبدالله الحسین(ع) در صحن? کربلا که علیرغم بی سوادی، به مرحل? والایی از بصیرت رسید که حاضر شد جان خود را در راه مولای خود فدا کند، در حالی که امام حسین(ع) به وی اجاز? رفتن از کربلا را داده بود.

یا جناب حر(ره) که علی رغم اُمَوی بودن، با اندکی تأمل، راه حق را از باطل تشخیص داد و به سعادت رسید. در برابر اینها سرشناسان علمی و تقوایی قرار داشتند که حاضر به یاری امام حسین(ع) نشدند؛ مانند فقهای کوفه همچون سلیمان بن صرد خزاعی که امام را خود دعوت نمودند؛ اما در زمان یاری خواهی ایشان، به یاری اش نرفتند و بعد از اینکه کار از کار گذشت، شمشیر برداشته و با لشکری موسوم به توابین، علیه یزید قیام نمودند و همگی بدون هیچ ثمری برای اسلام، کشته شدند.

بنابراین، بصیرت صفتی در وجود شخص است که به او توانایی شناخت و اقدام سریع راه حق را می دهد. بصیرت؛ یعنی آگاهی به زمان و مکان، فهم سیاستهای رایج دنیا و دشمن شناسی که اگر کسی از آن برخوردار باشد، در تحلیل رویدادها و درک وقایع قریب الوقوع و پیش بینی روند امور، به سلاحی مجهز است که می تواند بر پدیده های سیاسی اشراف بیش تری نسبت به سایرین پیدا کند.

بصیرت، شرط همراهی با امام

همان گونه که یک مسلمان باید متدیّن بوده، فهم درستی از دین داشته باشد، باید از عنصر بصیرت نیز برخوردار باشد؛ چراکه همیشه حقّ با باطل آمیخته و باعث اشتباه و گمراهی می گردد؛ ولی بصیرتی که انسان مؤمن در اثر تفکر و تدبّر در خود ایجاد کرده است، چراغ راه او خواهد بود.

همچنین بصیرت، فهم انسان را نسبت به شناخت امام زمان خود بیش تر می کند. امامت در قرآن به دو نوع تقسیم شده است: امامت نور و هدایت؛ و امامت نار و ضلالت. قرآن دربار? امامت نور می فرماید: (وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّة یَهْدُونَ بأَمْرِنَا وَ أَوْحیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقامَ الصلاَة وَإِیتَاءَ الزَّکَاة وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ)[8] «و آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می کردند، و انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و ادای زکات را به آنها وحی کردیم، و آنها فقط مرا عبادت می کردند.» و دربار? امامت نار می فرماید: (وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّة یَدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَیَوْمَ الْقِیَامَة لاَ یُنصَرُونَ)[9] «و ما آنها را پیشوایانی که دعوت به آتش (دوزخ) می کنند قرار دادیم، و روز رستاخیز یاری نخواهند شد.» که دو حزب را تعریف می کند: حزب اللّه و حزب الشیطان؛ یعنی جبه? حق و باطل. بصیرت، انسان را میان این دو جبهه به تبعیت از امام نور و جبه? حق رهنمون می سازد.

انسان بصیر می تواند در وقایع خارجی، حق را که به مثابه آب صاف و پربرکت است، از باطل که در حکم کف روی آب است، جدا کند. اگر انسان نتواند چهره منفور باطل را در پس این لباس ببیند، قطعاً فریب خورده و در دام شیطان گرفتار می شود. چنانکه عمر بن سعد برای تحریک مردم به قتل امام حسین(ع) می گفت: «یا خَیلَ اللَّهِ ارْکبی وَ بالْجَنَّ? أَبشِرِی؛[10]؛ ای سواران الهی! سوار شوید که بهشت بر شما بشارت باد.»

اینجاست که ضرورت کسب بصیرت در زندگی انسان دوچندان احساس می شود. بسیاری از بلاهایی که بر سر مسلمانان در زندگی فردی و اجتماعی وارد می شود، به دلیل بی بصیرتی آنها در این مواقع است. گاه ضربه ای که از این طریق به اسلام وارد می شود، صدها برابر ضرباتی است که کفار به اسلام وارد می کنند. دردناک ترین و خونین ترین حادث? تاریخ؛ یعنی جریان کربلا، مصداق بارز همین بی بصیرتی است. سی هزار نفری که از کوفه و اطراف آن برای جنگیدن با امام حسین (ع) آمده بودند، همانهایی بودند که سالیان متمادی پای منبر حضرت امیر(ع) نشسته بودند و به زعم خود، برای رضای خدا آمدند. فقط سران آنها که می دانستند چه خبر است، برای حکومت ری و امثال آن آمده بودند؛ وگرنه این جمعیت عظیم، فقط برای رضای خدا و رفتن به بهشت، مصداق بارز حق را به شهادت رساندند. اینها واقعاً قدرت تشخیص حق از باطل را از دست داده بودند.[11] در این واقعه، سران باطل خوب توانسته بودند اهداف و نقشه های شوم و باطل خویش را در لباس دین به مسلمانان عرضه کنند.

همچنین، ولایتمداری راستین و ناشی از بصیرت، آن است که انسان ولایتمدار در برابر فرامین و انتظارات به حق ولیّ امر مسلمین، گزینشی عمل نکند و در عمل با او همراهی کامل داشته باشد و در تمام موارد، حتی آنجا که اجرای فرامین او با منافع فردی و یا گروهی اش سازگار نباشد نیز با ولیّ و مقتدایش همراه شده و فرامین او را بر منافع شخصی یا حزبی اش ترجیح دهد و همسو با منویات ولایت امر و رهبری باشد.

قرآن کریم تبعیض در ایمان و گزینشی عمل کردن را مورد تأیید قرار نمی دهد و می فرماید: (نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَیُرِیدُونَ أَن یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِکَ سَبِیلاً)[12]؛ «به برخی ایمان می آوریم و بعضی را انکار می کنیم و می خواهند میان این دو، راهی برای خود برگزینند (و سخت در اشتباه اند.)»

علت اصلی این گونه رفتار، علم و اطمینان کامل نداشتن به مسئله و از آگاهی و بصیرت کافی برخوردار نبودن است. چنانکه در بررسی عملکرد پیروان و شیعیان ائمه(ع) و همراهی کامل نداشتن با آنها نیز به همین علت؛ یعنی جهل و بی بصیرتی می رسیم؛ چون بر اثر بی بصیرتی و آگاهی نداشتن به مسئله، ایمان راستین در فرد نسبت به مسئل? امامت و ولایت ائمه(ع) و سایر معتقدات دینی، شکل نمی گیرد و عمل بر اساس آن نیز صورت نمی پذیرد. در مسئل? ولایت و ولایتمداری نیز آن پیروی و همراهی کامل از فرد سر نخواهد زد. بسیاری از کسانی که در زمر? این گروه قرار داشته اند، به ظاهر شیعه ائمه(ع) بوده و به آنان اظهار محبت و وفاداری نیز می کردند. چنانکه در جریان عاشورا، اکثر عراقیان و کوفیان شیع? ائمه(ع) به رغم اظهار وفاداری، در عمل همراهی کامل نکردند و گام به گام عقب نشینی کرده، خواسته یا ناخواسته با لشکر یزید و ابن زیاد همراه گشتند و امام را به رغم اینکه خود به سوی عراق فراخوانده بودند، تنها گذاشتند و به صف دشمنانش پیوسته، حضرت و یارانش را به شهادت رساندند. گواه این تحلیل، اظهارات خود ائمه(ع) در برخورد با کسانی است که به زبان اظهار ولایتمداری و وفاداری می کردند؛ ولی در عمل شانه خالی کردند.

جلوه های بصیرت در کربلا

بر اساس شاخص? بصیرت، علاوه بر امام حسین(ع)، اصحاب و بنی هاشم که از آغاز تا پایان راه با امام خویش همراه بودند و ذره ای در اراد? آنها خلل ایجاد نشد و آنها که اگرچه دیر؛ ولی به هر حال راه صحیح را یافتند، در کربلا اهل بصیرت هستند. آنچه که در قیام عاشورا می درخشد، انتخاب آگاهان? ناشی از بصیرت و دینداری شهدای کربلاست که می دانستند که برای چه آمده اند و به کجا می روند؛ به همین دلیل برای رسیدن به مقام شهادت از یکدیگر سبقت می گرفتند.[13]

در شهدای کربلا دو دسته افراد حضور دارند: آنهایی که مثل حضرت عباس(ع) از ابتدا تا انتها با ولیّ خدا همراه بوده و از چشمه سار زلال بصیرت بهره بردند. دوم کسانی که در میان? راه با چشم? معرفت آشنا شدند و به خون خدا(ع) پیوستند؛ مثل زهیر بن قین، وهب نصرانی و حرّ بن یزید ریاحی.

بصیرت امام حسین(ع)

تأملی در سخنان نورانی امام حسین(ع) در طول نهضت عاشورا، حکایت از بصیرت بخشی آن حضرت در اوج قل? هدایت گری دارد؛ چراکه آن حضرت، درد کمرنگ شدن دینداری در جامعه را حس کرده و برای امر به معروف و نهی از منکر و احیای سیر? پیامبر اکرم(ص) قیام فرمود.[14]

امام(ع) می فرمایند: «أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا یُنْتَهَی عَنْهُ؛[15] آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی گردد؟» امام(ع) با جامعه ای روبرو است که در آن: «الدِّینُ لَعِقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُم وَ اِذَا مُحِّصُوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّیَّانُون؛[16] دین بر سر زبانهای آنها آویزان و لقلقه است که آن را بر محور زندگی خود می چرخانند و هنگامی که به ابتلاء آزمایش شوند، دینداران کم شوند. » و این در زمانی بود که زمام دین و حکومت به دست کسی رسید که حتّی ظواهر اسلام را نیز رعایت نمی کرد و علناً شرب خمر و فسادهای جنسی را انجام می داد و فسادش مثل چشمه ای که از آن آب گندیده تراوش می کند، جامع? آن روز را پر کرده بود و با وجود چنین بلیه ای به زودی بر اسلام مهر ختم زده می شد: «عَلَی الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قدْ بُلِیَتِ الْأُمَّة بِرَاعٍ مِثْلِ یَزِیدَ؛[17] وقتی امت به سرپرستی مثل یزید دچار بشود، باید فاتح? اسلام را خواند.»

امام در چنین شرایطی تصمیم گرفت تا در مقابل جاهلیت نو بایستد. آن حضرت در تبیین هدف خویش از این قیام می فرمایند: «اِنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّة جَدِّی أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَة جدِّی وَ أَبی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ؛[18] من از روی سرکشی، عداوت، تبهکاری و ستمگری از مدینه خارج نشدم؛ بلکه فقط برای اصلاح در امت جدم به پا خاستم و می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کرده و به روش جدم رسول الله(ص) و پدرم علی بن ابی طالب(ع) عمل کنم. »

در فرازی از زیارت اربعین می خوانیم: «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَة وَ حَیْرَ? الضَّلَالَة؛[19] (امام حسین (ع)) خونش را نثار تو کرد تا مردم را از جهالت نجات دهد و از سرگردانی و گمراهی برهاند.»

این عبارت از زیارت، بیانگر فلسف? فداکاری ایشان است. آگاهی امام حسین(ع) از مسیر و هدف، در نحو? برخورد ایشان با سختیها به تصویر کشیده می شود. از جمله آنکه در برخی روایات آمده است هرچه امام(ع) به لحظ? شهادت نزدیک تر می شد، چهره اش افروخته تر و درخشنده تر می شد و آرامش آن نفس مطمئنه، نمود بیش تری می یافت.[20]

بصیرت اباالفضل العباس(ع)

در جوامع روایی ما از ائمه(ع) بر بصیرت و ایمان محکم حضرت ابوالفضل(ع) تأکید شده است. از جمله امام صادق(ع) می فرمایند: «کانَ عَمُّنَا العَبَاسُ بنُ عَلِیٍّ نَافِذَ البَصِیرَة صُلبَ الاِیمَانِ جَاهَدَ مَعَ أَبِی عَبدِاللهِ وَ أَبلَی بلاءً حَسَناً وَ مَضَی شَهِیداً؛[21] عموی ما عباس(ع) دارای بصیرتی نافذ و ایمانی محکم بود. او در رکاب برادر بزرگوارش اباعبدالله(ع) با دشمنان پیکار کرد و خویش را به بلای نیکویی افکند و به خوبی از عهد? امتحان الهی برآمد تا شربت شهادت را نوشید.»

تعبیر «نَافِذَ البَصِیرَة» شاخص? برجست? حضرت عباس(ع) است که به بینشی عمیق دست یافته و بر تمام امور زندگی اش، بصیرت حاکم بود.

البته تمام یاران امام حسین(ع) صاحب بصیرت بودند؛ اما بصیرت حضرت ابوالفضل (ع) برد بیش تری داشت. دامن? بصیرت ایشان چنان قابلیتی در وجودش ایجاد کرد که در کربلا پرچم چنین جنگی بر دوش او نهاده شد و امام زمانش او را چنین خطاب فرمود: «بِنَفْسِی أَنْتَ یَا أَخِی؛ برادر، جانم به فدایت!»[22]

به همین دلیل حضرت اباالفضل(ع) اولین کسی بود که در شب عاشورا بیعت خویش با مولایش امام حسین(ع) را تجدید کرد و عرضه داشت: هرگز تو را ترک نخواهیم کرد. آیا بعد از تو زنده بمانیم؟ خداوند هرگز چنین روزی را نیاورد!

مسلّماً انگیز? چنین گفتاری، صرف برادری نبوده است؛ بلکه امام صادق(ع) می فرمایند: «أَشْهَدُ لَکَ بِالتَّسْلِیمِ وَ التَّصْدِیقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِیحَة لِخَلَفِ النَّبِیِّ الْمُرْسَلِ؛[23] شهادت می دهم که نسبت به جانشین رسول اکرم(ص) در مقام تسلیم بودی، حضرتش را تصدیق نمودی و در شأن وی وفا و خیرخواهی کردی.» این فراز از زیارت و تعبیر «برای جانشین پیامبر اکرم(ص) چنان کردی» نشان می دهد که آن حضرت به علت آنکه برادرش امام واجب الاطاعه بود، در راهش جانبازی کرد و این صفتی است که جز صاحبان بصیرت به آن آراسته نیستند.

نمون? دیگر بصیرت نافذ حضرت عباس(ع) رد امان نام? شمر بود. چنانچه بر شمر نهیب زد و فرمود: «تَبَّتْ یدَاک وَ لُعنَ ما جئْتَ بِهِ مِنْ أَمَانِک یا عَدُوَّ اللَّهِ أَ تَأْمُرُنَا أَنْ نَتْرُک أَخَانَا وَ سَیدَنَا الْحُسَینَ بْنَ فَاطِمَة(ع) وَ نَدْخُلَ فِی طَاعَة اللُّعَنَاءِ وَ أَوْلَادِ اللُّعَنَاءِ؛[24] هر دو دستت مباد و لعنت بر آن امانی که برای ما آورده ای ای دشمن خدا بما پیشنهاد می کنی: از برادر و آقای خود حسین بن فاطمه(ع) دست برداریم و سر بفرمان ملعونان و ملعون زادگان فرود بیاوریم؟»

اهل بصیرت از دین و آیین خود شناخت روشنی دارند و برای اعتقادات خود تا پای جان فداکاری می کنند. حضرت ابوالفضل(ع) به عنوان بزرگ ترین یاور سالار شهیدان، به هنگام رزم فرمود:

 

وَ اللَّهِ إِنْ قَطَعْتُمُ یمِینِی

إِنِّی أُحَامِی أَبَداً عَنْ دِینی[25]

بصیرت خاندان بنی هاشم(ع)

در واقع? عاشورا آحاد اهل بیت(ع) ویژگیهای اهل بصیرت را به تصویر کشیده اند؛ اما به جهت اختصار، به برخی از این بزرگواران و روش ایشان اشاره می شود:

حضرت علی اکبر(ع) که بر مدار حقیقت نورانی امام حسین(ع) می گردید، بعد از آنکه پدر در عالم رؤیا از شهادت خویش مطلع شد و استرجاع[26] را بر زبان راند، سبب آن را پرسید و حضرت، رؤیای خویش را نقل فرمود. عکس العمل علی اکبر(ع) درس آموز است. وی پرسید: آیا ما بر حق نیستیم؟ حضرت پاسخ داد: چرا، سوگند به خدا که بازگشت بندگان به سوی اوست، ما بر حقّیم. علی اکبر(ع) عرضه داشت: پس ما باکی نداریم که در راه حق جان بسپاریم.

حضرت قاسم بن الحسن(ع) در شب عاشورا شهادت را از عسل شیرین تر می داند.[27] خداوند قلب او را به سبب ایمانش چنان نورانی کرد که آرزویی جز شهادت نداشت. این شهادت طلبی و حرکت در راه خدا ثمر? بصیرت است.

عملکرد حضرت زینب(ع) در واقع? عاشورا و حوادث بعد از آن، نشان? تسلیم و رضای وی در برابر اراد? الهی و برخاسته از بصیرت اوست. ایشان آخرین سفارش برادر بزرگوارش را به گوش جان گرفت که فرمود: «اِستَعِدُّوا لِلبَلاَءِ وَ اعلَمُوا أَنَّ اللهَ...یُعَوِّضُکُم عَن هَذِهِ البَلِیَّة أَنوَاعَ النعَمِ وَ الکرَامَة فَلاَتَشکُوا؛[28] خود را برای بلا آماده کنید و بدانید که خدا... در عوض به شما انواع نعمتها و کرامتها را ارزانی می کند، پس شکوه نکنید.» لذا هنگامی که کنار بدن مطهر برادر خویش قرار گرفت، دستهای خود را زیر بدن برد و آن را به سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: «إِلَهِی! تقَبَّلْ منَّا هَذَا الْقُرْبَانَ.»[29]

در زیارتنام? حضرت مسلم بن عقیل(ع) نیز با تعبیراتی همچون: «اَشهَدُ اَنکَ مَضَیْتَ عَلی ما مَضی علَیْهِ الْبدْرِیُّونَ... وَ اَنَّکَ قدْ مضَیْتَ علی بَصیرَة مِنْ اَمْرِکَ مُقْتَدِیاً بِالصّالِحیِنَ وَ متَّبِعاً لِلنبِیّینَ؛[30] شهادت می دهم که تو بر آن راهی رفتی، که بدریون رفتند، ... و بر بینایی از کارت درگذشتی، درحالی که به شایستگان اقتدا کردی، و از پیامبران متابعت نمودی.» روبرو می شویم که نشان از بصیرت او دارد.

بصیرت اصحاب امام حسین(ع)

حامیان حریم ولایت کسانی هستند که حمایت و یاری آنها از خدا و رسولش و ولیّ امر، با بصیرت تمام است، چنانکه حضرت علی(ع) در توصیف رزمندگان اسلام می فرمایند: «حمَلُوا بصَائِرَهُمْ عَلی اَسْیافِهِمْ؛[31] بصیرتهای خویش را بر شمشیرهایشان سوار کردند.»

یاران امام حسین(ع) نیز نمونه هایی والا از دست یافتگان به بصیرت و بیداردلی در حمایت از امام خویش بودند.

خود حضرت در شب عاشورا در وصف یارانش فرمودند: «فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفی وَ لَا خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی؛[32] من یارانی وفادارتر و بهتر از یاران خود نمی شناسم.» با این وجود، امام(ع) می خواهد یارانش آگاهانه راه را برگزینند. از این رو، به آنها فرمود که بیعتم را از گردن شما برداشتم، اگر می خواهید، بروید؛ اما آنها همگی با درایت بهترین انتخاب را کردند و آمادگی خود را برای جانفشانی اعلام نمودند. این باور هوشیاران? عاشوراییان است که آنها را با داشتن اطلاع از شهادت، به مقتل خویش می کشاند. یارانی که همانند امامشان مرگ را چون گردنبندی بر گردن دانسته، انتظارش را می کشیدند.[33] لذا آنها با اینکه اهل شوخی نبودند؛ اما در شب عاشورا مزاح می کردند.

نمونه های ولایتمداری بابصیرت و بی بصیرت، در نهضت عاشورا فراوان یافت می شود. یکی از نمونه های ولایتمداری بابصیرت، غلام سیاهی به نام «جَون بن حُوَیِّ قتاده» است. وقتی امام او را آزاد کرد و از شرکت در معرک? جنگ معاف داشت، گریه کرد و گفت: روزهای راحتی با شما بودم و روزهای سخت از شما جدا شوم؟ از امام اجاز? نبرد با دشمن را خواست و به میدان رفت. جانانه جهاد کرد تا به شهادت رسید.[34]

نقش بصیرت در تولّی و تبری

یکی دیگر از صفات اهل بصیرت آن است که اهل تولّی و تبرّی بوده، علاوه بر دفاع از حریم ولایت، از دشمنان آنها نیز تبرّی می جویند. قیس بن مسهّر صیداوی(ره) از سوی امام حسین(ع) مأموریت یافت که نامه ای به مسلم بن عقیل(ع) و شیعیان کوفه برساند. قیس در نزدیکی کوفه در کمین مأموران کوفه افتاد و پیش از اسارت، نامه را نابود کرد تا به دست دشمنان نیفتد. عبیدالله بن زیاد از این کار آگاهانه و جسوران? قیس بسیار خشمگین شد و او را مجبور کرد تا بر فراز منبر به اهل بیت(ع) ناسزا بگوید.

قیس از فرصت استفاده کرد، بر منبر رفت و خطاب به مردم گفت: مردم! حسین بن علی(ع) بهترین خلق خداست؛ پسر دختر پیامبر(ص) است. من فرستاد? او به سوی شمایم که از میان راه به اینجا آمده ام. به یاری او بشتابید! آن گاه عبیدالله و پدرش را لعنت کرد و بر امیرمؤمنان(ع) درود فرستاد. عبیدالله ملعون نیز دستور داد او را از بالای دارالاماره فرو انداختند و بدین سان به شهادت رسید.

در واقع? کربلا، خیمه گاه لشکر امام حسین(ع) محل اجتماع افرادی بصیر از تمام اقشار، حتی بانوانی مثل ام وهب است که وظیف? خویش و موقعیت تاریخی خود را به خوبی درک نمودند.

نمونه های بی بصیرتی

در مقابل یاران امام حسین(ع) افرادی هستند که از این فرصت تاریخی بهره نبردند و با وجود روشنگری سیدالشهدا(ع) و با وجود یقین به حقانیت راه، بصیرت لازم برای از دست ندادن این فرصت طلایی را نداشتند.

از جمله نمونه های افراد بی بصیرت «عبیداللَّه بن حُرّ جُعفی» است. او از شیعیان و از اشراف و بزرگان کوفه و رئیس قبیله بود. امام حسین(ع) تلاش زیادی کرد تا او را از خواب غفلت بیدار کند و همراه خود گرداند؛ اما عبیداللَّه پیوسته عذر و بهانه آورد و بعد از اینکه امام و یارانش در روز عاشورا به شهادت رسیدند، او از کرده اش سخت پشیمان شد و بسیار گریست.

از این گونه افراد در جریان حادث? کربلا فراوان یافت می شوند، به طوری که اگر عاشورا و شهادت جانسوز امام و یاران باوفایش را محصول نداشتن بصیرت و تحلیل درست از مسائل و غفلت و سستی کثیری از مسلمانان بدانیم، دور از واقع نگفته ایم. لذا زمان شناسی و اقدام به موقع، از ویژگی های برجست? اهل بصیرت می باشد. کسی که زمان شناس نباشد، درک به موقعی از حوادث ندارد و در نتیجه نمی تواند برای جهان اسلام مفید باشد.

نتیجه گیری

از آنجا که گذشته آینه و چراغ راه آیندگان و عبرتی برای عبرت گیران است، مروری بر تاریخ نهضت انبیاء(ع) و به ویژه تاریخ پرفراز و نشیب اسلام و تشیّع، گویای این واقعیت است که ماجراهایی همچون ماجرای گوساله پرستی بنی اسرائیل، همراهی نکردن عموم بنی اسرائیل با حضرت عیسی(ع)، ماجرای جیش اسامه در روزهای آخر عمر پیامبر اکرم(ص) و کارشکنی در رفتن به جنگ توسط افراد مدعی مسلمانی، ماجرای سقیفه در ایام کفن و دفن پیامبر(ص)، هجران و درد و غم بی پایان امام علی و حضرت فاطمه(ع) پس از آن ماجرا، شهادت مظلومان? امام حسن و حسین(ع)، انزوای سیاسی سایر ائمه (ع) و... همگی از بی بصیرتی و نداشتن درک و تحلیل سیاسی درست از سوی مدعیان مسلمانی سرچشمه می گیرد و این تاریخ گذشته و عملکرد گذشتگان، در برابر چشمان ماست تا مای? عبرت و درس آموزی ما باشد.


جانگ بوگو

 

جانگ بوگو (787-846) که با نام گونگ بوک نیز شناخته می شود، در اوخر دوران شیلای متحد به عنوان یک دریانورد قدرتمند که برای چندین دهه دریای زرد و سواحل کره بین جنوب غربی آن و جزیره چینی شاندونگ را به طور موثر کنترل کرد مورد اهمیت است. ناوگان شگفت آور کشتیرانی وی در جزیره ای به نام واندو در ساحل جنوب غربی کره واقع بود .همچنین جانگ به دلیل اهدای مقام رسمی فرماندار ساحلی گروه سربازان محافظ “چونگ هه جین (در واندو) و ازدواج قریب الوقوع دختر وی با خانواده سلطنتی قبل از به قتل رسیدنش در سال 846، یک شخصیت تاثیر گذار در سیاست دوران شیلای متحد به حساب می آمد.. او حتی بعد از مرگش به عنوان یکی از خدایان مورد پرستش قرار می گرفت.

سال های اولیه:

با وجود آنکه وی از اهالی شیلا بود، اصالتش نامشخص می باشد. یکی از معدود منابعی که در مورد زندگی او وجود دارد، کتاب سامگوک ساگی (تاریخ سه امپراطوری)است که مشتمل بر خلاصه ای از زندگی نامه وی می باشد.ا گرچه اکثر موارد خانوادگیش تا به امروز ناشناخته باقی مانده است، تعداد اندکی از منابع تاریخی تصریح می کنند که جانگ در جزیره ی واندو و در یک خانواده ی رعیتی به دنیا آمده است. این کتاب سه قرن پس از مرگ جانگ و در قرن دوازدهم تالیف شده است. این بیوگرافی تصریح می کند که جانگ در هنرهای رزمی و جنگی ماهر بود و اینکه دوست جانگ که اسمش جونگ یون بود می توانست بدون نفس کشیدن در حدود دو و نیم کیلومتر در زیر آب شنا کند. همچنین یادداشت های تاریخی دیگر اشاره می کنند که جانگ بوگو و یون جانگ به عنوان دو دوست و مرد جوان به کشور تانگ سفر کرده بودند. مهارت های آنان در اسب سواری و رهبری گروه ها باعث شد آنها سریعا به مقام های نظامی برسند.ب ه هر دوی آنها مقام ژنرال ارشد منطقه وانینگ (در منطقه جیانگسو امروزی)داده شد. این اولین باری بود که یک خارجی با مقام اجتماعی پائین به یک مقام نظامی در چین می رسید.

رسیدن به قدرت:

در قرن نهم میلادی بسیاری از اتباع شیلا که در تانگ زندگی می کردند، اساسا بر فعالیت های تجاری در مناطق ساحلی شاندونگ و جیانگسو مشغول بودند. آنها در آن مناطق اجتماعی از مردم شیلا را که به وسیله ی مقامات شیلا هدایت می شدند تشکیل داده بودند. خیران ثروتمند(منجمله جانگ بوگو) در منطقه معابد بودایی شیلایی درست کرده بودند. در همین ارتباط یادداشت های روزانه راهبی ژاپنی به نام انین یکی از معدود منابع در مورد جانگ بوگو است. گفته می شود جانگ بوگو در چین به دلیل رفتار بد با هموطنانش که در شرایط متزلزل نظامی اوخر دوره تانگ به عنوان قربانی در مقابل دزدان دریایی و راهزنان درون سرزمینی استفاده می شدند، عصبانی بود. در حقیقت اتباع شیلا که در تانگ زندگی می کردند، به طعمه مناسبی برای راهزنان تبدیل شده بودند. آنها اسیران خود را به عنوان برده به فروش می رساندند. در سال 823 امپراطور تانگ دستور توقف تجارت برده و برگشتن تمام کره ای های ربوده شده به شیلا را صادر کرد. مدتی کوتاه بعد از بازگشت به شیلا در حدود سال 825 و با دارا بودن یک مرکز بزرگ فرماندهی کل ناوگان سربازان خصوصی در چانگ هه (واندو)، جانگ بو از پادشاه شیلا (هونگ دوک) خواست تا گروه دائمی سربازان محافظ دریایی را برای محافظت از فعالیت های تجاری شیلا در دریای زرد ایجاد کند. هونگ دوک موافقت کرد و به طور رسمی در سال 828 گروه سربازان محافظ چانگ هه (به معنای دریای پاک) در جزیره واندو کنونی در منطقه جولای جنوبی تاسیس شد.
سامگوک ساگی حکایت می کند که پادشاه هونگ دوک به جانگ ارتشی با ده هزار سرباز و مردانی برای ساختن استحکامات دفاعی داد. باقی مانده گروه سربازان محافظ چانگ هه در جزیره جانگ که در ساحل جنوبی جزیره واندو واقع می باشد، هنوز هم قابل مشاهده است. تاسیس گروه سربازان محافظ چانگ هه نقطه اوج دوران جانگ را رقم زد. از آن زمان جانگ به عنوان یکی از جنگ سالاران خصوصی بیشماری که از خارج از پایتخت شیلا برخواسته بودند و توسط ارتش خصوصی بزرگی پشتیبانی می شدند قابل بررسی است. اگر چه نیروهای جانگ به طور اسمی توسط پادشاه شیلا به ارث گذاشته شده بود، اما آن نیروها به طور موثری در کنترل خود جانگ بود. جانگ بر بازرگانی و دریانوردی دریای زرد حکومت می کرد.
از پایگاهش ، ناوگان دریایی جانگ قادر بود تا تمام داد و ستدهای دریایی بین چین و کره را در طول دریای زرد و دریای جنوبی به همراه امور تجاری وارداتی و صادراتی از ژاپن باستان را کنترل کند. کالاهایی به مانند فلزات گرانبها، تولیدات صنعتی از اسباب خانه گرفته تا تسلیحات، ابریشم، چای و جنسینگ جابجا می شدند. بعلاوه، شبکه تجاری ایجاد شده امکان ارتباط با تجاری از مناطق دوردست نظیر اعراب و مردمان شرق آفریقا که انواع ادویه ، فرش ها و تولیدات حیوانی را می آوردند ، فراهم می کرد.
در پروسه ی طبقه بندی، بسته بندی مجدد و فروش کالاهای دریافتی که زیر نظر جانگ انجام می شد، ارزش افزوده بسیاری برای شیلا ایجاد می شد.
به محض اینکه او دریا را از وجود راهزنان پاکسازی و مدیریتش را بر جامعه ی کره ای در شبه جزیره ی شاندونگ اعمال کرد، جانگ یک انحصار سودآور را در مورد تجارت سرامیک منطقه پایه گذاری نمود. او در محبوبیت ظروف چینی ساخت تانگ در جهانی بزرگتر و همچنین تسهیل در بهبود تکنولوژی ظروف سفالی ساخت خود کره نیز نقش عمده ای داشت. همچین ایجاد معبد پوپ هواون و صومعه آن در شاندوگ که 28 راهب و راهبه را در خود جای می داد به جانگ منتسب شده است. این موضوع تنها نیازهای مذهبی مهاجران شیلا را تامین نمی کرد بلکه به عنوان دفتری مرکزی برای امورات دیپلماتیک و تجاری جانگ نیز استفاده می شد.

از منابع معدود دیگری که در رابطه با جانگ و گروه سربازان محافظ وی وجود دارد می توان به یادداشت های روزانه ی یک راهب ژاپنی بودایی به نام انین (جیکاکو ) که در سال 840 به قصد زیارت چین برای جستجوی کتاب مقدس بودائیان به مهارت های دریانوردی جانگ برای رفت و برگشت به چین اعتماد کرد نام برد. بهترین مدرک برای بخت و اقبال بالای جانگ مشارکت وی در سیاست ناپایدار جناحی دربار شیلا بود.

تاثیر گذاری سیاسی:

در آن زمان جانگ بوگو به واسطه پشتیبانی ارتش خویش قدرت عظیمی در سیاست یافته بود. از لحاظ نظامی او به اندازه کافی قدرتمند بود و اگر می خواست می توانست حکومت را برانداخته و خودش پادشاه شود. او اغلب به دلیل اینکه جزو افراد عادی جامعه بود و نه اشراف زاده، مورد تنفر اعضای خانواده سلطنتی بود.
در سال 839، جانگ ابزار لازم را برای مصادره قدرت توسط پادشاه سینمو بعد از سقوط پادشاه مینه فراهم کرد.” کیم یوجینگ” (که بعدها پادشاه سینمو نامیده شد) به جانگ مراجعه کرده و از وی خواست تا به او کمک کند تا پادشاهی را از غاصبی که پدرش را به قتل رسانده است بگیرد. جانگ فهمید که باید پاسخ دهد. او گفت:” گذشتگان سخنی داشتند:’برای اینکه ببینم چه چیزی برای انجام درست است و چه چیزی اشتباه،شجاعت لازم است’.اگر چه من بدون توانایی هستم اما من از شما پیروی خواهم کرد.” در حمایت از درخواست سینمو، جانگ بی درنگ ارتشی با پنج هزار سرباز به فرماندهی نزدیک ترین دوست و مشاورش جونگ یون (که او نیز از تانگ برگشته بود) گسیل کرد. موفقیت سینمو در تصاحب قدرت باعث شد جانگ بوگو به مقام نخست وزیری برسد.

مرگ:

وقایع مرگ جانگ بوگو در کتاب سامگوک ساگی ثبت شده است. در سال 845، جانگ برنامه ازدواج دخترش را با پادشاه مونسونگ که پسر سینمو بود ریخت. انجمن اشراف زادگان در دربار که از توطئه های جانگ (مردی با ریشه منطقه ای مبهم و خارج از مرتبه اشراف زادگان) بر علیه شان به ستوه آمده بودند به این نتیجه رسیدند که جانگ باید کشته شود. سامگوک یوسا کتابی که در اوخر قرن سیزدهم نوشته شده و ترکیبی از تاریخ و داستان هایی درباره افسانه های محبوب و شگفت آور است، حکایت می کند که پادشاه برای رد پیشنهاد جانگ برای ازدواج با دختر وی تحت فشار اشراف زادگان بود و در نتیجه جانگ شروع به توطئه چینی بر علیه پادشاه کرد.
در این که اشراف یا پادشاه پشت موضوع مرگ جانگ بودند اختلاف نظر وجود دارد اما هر دو کتاب سامگوک ساگی و سامگوک یوسا حکایت می کنند که جانگ در سال 846 در مرکز فرماندهی گروه سربازان محافظ چانگ هه توسط “یوم جانگ” فرستاده مخفی دربار شیلا که چاقویی را که در لباسش مخفی کرده بود و آن را در بدن جانگ فرو کرد به قتل رسید. او وانمود کرده بود که از پایتخت شیلا فرار کرده است و به این طریق اعتماد جانگ را به دست آورده بود. سپس وی در حالی که او و جانگ شراب می خوردند، به جانگ حمله کرد. اما کتاب تاریخ ژاپنی ( نیهون شوگی ) سال مرگ جانگ را 841 ذکر کرده است. در سال 851 گروه سربازان محافظ چانگ هه منحل شد و سربازانش پراکنده شدند. مکان دفن جسد جانگ بوگو نامعلوم باقی مانده است.

در مذهب “شامان” کره ای ها و افسانه ها:

جانگ بوگو بعد از مرگش به خصوص در جزیره ی کوچک جانگ دو به عنوان یکی از خدایان مورد پرستش قرار می گرفت. معبد پیروان مذهب “شامان” که در جزیره قرار دارد، محل پرستش “ژنرال سونگ بزرگ” بود اما بنا به اظهارات ساکنین جزیره “ژنرال سونگ بزرگ” یکی از القاب جانگ بوگو می باشد.
افسانه ای در مورد جانگ بوگو و دامادش (ژنرال اوم) در منطقه بازگو می شود. ژنرال اوم که داماد جانگ بوگو بود در دره اومناموت زندگی می کرد. یک روز او و ژنرال جانگ مسابقه ای برگزار کردند. هر کس پرچم را زودتر در تخته سنگ شرقی برمی افراشت برنده مسابقه می شد. جانگ بوگو به یک قرقاول نر تبدیل شد و به سوی تخته سنگ پرواز کرد اما ژنرال اوم به صورت یک شاهین تغییر شکل داد و ژنرال جانگ را که در هیبت یک قرقاول بود کشت و خورد. بنابراین آن تخته سنگ هم اکنون با نام “کات توریئو” (تخته سنگ قرقاول نر)شناخته می شود.


تاریخ اتحادیه گایا

گایا (تلفظ کره ای: کاجا) اتحادیه ای کره ای از جوامع ارضی در حوضه آبریز رودخانه ناکدونگ در جنوب کره بود که در داخل اتحادیه بیون هان از دوران سامهان رشد و نمو یافت.بازه سنتی مورد استفاده توسط تاریخ دانان برای بیان تاریخ گایا 42 تا 532 بعد از میلاد می باشد. بر اساس مدارک باستان شناسی در قرون سوم و چهارم میلادی برخی از دولت شهرهای بیون هان به شکل اتحادیه گایا تکامل یافتند که بعدها توسط شیلا، یکی از سه پادشاهی کره ای تصرف شد. جوامع منحصر به فردی که اتحادیه گایا را شکل دادند، مشخصاتی به مانند دولت شهرهایی کوچک داشتند. فرهنگ مادی باقی مانده از گایا عمدتا شامل خاکسپاری ها و کالاهای تدفینی محتوی آنها است که توسط باستان شناسان کشف شده اند.باستان شناسان گورستان های تدفینی برآمده متعلق به اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم میلادی به مانند ته سونگ دونگ در گیمهه و بوکچون دونگ در بوسان را به عنوان زمین های گورستان سلطنتی جوامع گایا به حساب می آورند.گایا همواره به فرهنگ آهنی شکوفای خود بالیده و نام پادشاهی آهن را برای خود به دست آورده بود.

اسامی:

اگرچه این اتحادیه عموما به دلیل عدم دقت در رونویسی کلمات کره ای در رسم الخط هانجا با نام گایا خوانده می شود، منابع تاریخی گستره عظیمی از کلمات مثل گاراک، گارا، گاریانگ و گویا را نیز به کار می برند. بر اساس نوشته های کریستوفر ای بکوید : ” تلفظ کایا قرائت امروزی کره ای حروف های استفاده شده برای نوشتن این نام می باشد، تلفظ /کارا/ ( رونویسی شده: کالا) مسلم است.”گایا در ژاپنی میمانا نامیده می شود، نامی با دلالت های ضمنی قابل توجه سیاسی. اما کلمه کارا ( ” کره “، ” [تانگ] چین “، ” [هان] چین “) که احتمالا از نام گایا در دوران قدیم شبه جزیره کره مشتق شده است، در ژاپنی با مفهوم ” چین یا کره، سرزمین اصلی شرق آسیا ” و اخیرا حتی با مفهوم مبهم تر ” ملل آنسوی دریاها، کشور خارجی ” محفوظ است.

تاریخ:

بر اساس افسانه ای که در سامگوک یوسا نوشته شده در قرن سیزدهم میلادی ثبت گردیده است، در سال 42 میلادی شش تخم با پیامی مبنی بر اینکه آنها باید پادشاه شوند از آسمان فرود آمدند. شش پسر به دنیا آمده و در عرض دوازده روز به بلوغ رسیدند. یکی از آنان که سورو نام داشت، پادشاه گوم گوان گایا لقب گرفت و پنج تای دیگر پنج گایا باقی مانده به نام های ته گایا، سونگ سان گایا، آرا گایا، گوریونگ گایا و سو گایا را تاسیس نمودند.جوامع گایا از داخل ساختارهای سیاسی عمده دوازده قبیله ای اتحادیه باستانی بیون هان (یکی از اتحادیه های سامهان) رشد و نمو کردند. خانسالاران آزادانه سازماندهی شده در شش گروه گایا ترکیب گشته و در گوم گوان گایا متمرکز شدند. محققینی به مانند سین بر مبنای منابع باستان شناسی و نیز منابع نوشتاری محدود، اواخر قرن سوم میلادی را به عنوان دوران گذار از بیون هان به گایا معرفی کردند در حالیکه که فعالیت های نظامی افزایش یافته و آداب و رسوم تدفین عوض شده بود. سین بیشتر ادعا کرد که پیوندهایی بین این موضوع و جایگزینی نخبگان پیشین در برخی از قلمروهای شاهزادگی (شامل ته گایا) با عناصری از پادشاهی بویو که ایدئولوژی و سبک حکومت نظامی گرایانه تری را با خود آوردند وجود دارد.اتحادیه گایا در حدفاصل بین سال های 391 تا 412 میلادی تحت فشار از جانب گوگوریو شروع به متلاشی شدن کرد. این اتفاق در حالی به وقوع پیوست که آخرین جوامع گایا تا زمان تصرفشان به دست شیلا در سال 562 به عنوان تنبیهی برای همکاری با بکجه در جنگی برعلیه شیلا، مستقل باقی مانده بودند.

اقتصاد:

جوامع در جلگه های آبرفتی دره های منشعب رودخانه و دهانه ناکدونگ ساکن بودند. به خصوص دهانه ناکدونگ دشت های حاصلخیز، دسترسی مستقیم به دریا و ذخایر آهن دارد. جوامع گایا اقتصادی داشتند که مبتنی بر کشاورزی، ماهیگیری، ریخته گری و تجارت راه دور بود. عموما آنها به خاطر تولیدات آهنی خویش شناخته می شدند، آنگونه که بیون هان نیز قبلا به آن مشهور بود. جوامع گایا مقادیر قابل توجهی سنگ معدن آهن، زره آهنی و سایر تسلیحات را به بکجه و پادشاهی وا در دوران یاماتو ژاپن صادر می کردند. بر خلاف همکاری های به شدت تجاری و غیر سیاسی بیون هان، جوامع گایا به نظر می رسد در تلاش برای ادامه روابط مستحکم سیاسی با آن پادشاهی ها برآمده بودند.چندین مرجع تاریخی باستانی فهرست تعدادی از جوامع گایا را آورده است. به عنوان مثال گوریوساراک پنج مورد را فهرست کرده است: گوم گوان گایا، گوریونگ گایا، بیهوا گایا، آرا گایا، و سونگ سان گایا.جوامع مختلف گایا در قرون دوم و سوم میلادی اتحادی را تشکیل دادند که در قلب تپنده گوم گوان گایا در گیمهه امروزی متمرکز شده بود. اتحادیه بعد از یک دوران زوال در حول و حوش قرون پنجم و ششم میلادی و اینبار به مرکزیت ته گایا از گوریونگ امروزی احیا گردید. اما آن نتوانست تا از خود در برابر یورش ها و حملات پادشاهی همسایه یعنی شیلا دفاع کند.

بهروزی:

اتحادیه گایا به خاطر زمین های کشاورزی حاصلخیز، تجارت دریایی و در راس همه آنها معادن سنگ آهن خود به کامروایی رسید. جزئیات بسیار اندکی در مورد ساز و کار ایالت های گایا یا زندگی روزمره وجود دارد ولی ما می توانیم مدل مشابهی با سه پادشاهی معاصر را تصور کنیم که در آن خانواده سلطنتی بر یک سلسله از اشراف موروثی تسلط داشته و آنها نیز در عوض مناطق تحت سلطه رعایای کشاورز را اداره می کردند.سرنخ هایی از مصنوعات به دست آمده از مقبره ها وجود دارند که اطلاعاتی در مورد زندگی مذهبی مردم گایا را ارائه می دهند. تعداد زیادی از ظروف سفالی حاوی باقی مانده غذای پیشکشی وجود دارد که نشانگر باورهای شمنی می باشد. نمونه هایی از تاج های سلطنتی که به تقلید از درخت ها و شاخ و برگ های آن ساخته شده بودند نیز ارتباطاتی با شمن باوری را خاطر نشان می سازد. بعلاوه، یک نقاشی دیواری در مقبره ای از گایا در کوادونگ نوعی از نقوش مثل برگ های لوتوس و ابرها را در خود جای داده است که در هنر بودایی قابل مشاهده می باشد.

سقوط:

ایالت های گایا در طول تاریخشان مستمرا توسط همسایگان خود شیلا و بکجه مورد هجوم قرار می گرفتند و در نتیجه هرگز فرصت این را نیافتند تا دولت متمرکزتری را که ممکن است در نتیجه ثبات سیاسی ایجاد شود تشکیل دهند. از اواسط قرن چهارم میلادی، بلندپروازی های ارضی بکجه در خلال سلطنت پادشاه گیون چوگو رو به فزونی نهاد و این امر موجب حملاتی به زمین های گایا گردید. سپس زمانی که پادشاهی شیلا قلمرو خود را در قرن ششم میلادی گسترش داد، اتحاد گایا با بکجه اصلا کارگر نیفتاد و گوم گوان گایا (در سال 532 میلادی) به مانند ته گایا (در سال 562 میلادی) و دیگر شهرهای مهم گایا فتح و نابود شدند. اتحادیه گایا دیگر وجود نداشت.

روابط با ژاپن و چین:

روابط با وا از ژاپن عموما نزدیک بود و محققین به بحث های خود در باب اینکه کدام فرهنگ بیشتر بر دیگری تاثیر داشته است ادامه می دهند. موضوع رنگ و بوی تعصبات ملی گرایانه به خود گرفته است به این صورت که برخی از تاریخ دانان بر این باورند که گایا مستعمره ژاپن بود و برخی دیگر این فرضیه را مطرح می کنند که اسب سوارانی از استپ های اوراسیا از طریق گایا به ژاپن آمده و تپه های خاکسپاری را به آن فرهنگ معرفی نمودند. مدارک برای اثبات هر یک از این دو فرضیه ناکافی می باشد ولی بیشتر محققین بر این موضوع اتفاق نظر دارند که گایا فرهنگ پیشرفته تری داشته و یافته های اخیر جوشن های آهنی اسب ها که به ویژه از مقبره قرن پنجمی پوکچون دونگ به دست آمده است، بر این مطلب صحه می گذراد که گایا در استفاده از این حیوان مهارت داشت.قطعی ترین مسئله این است که آهن مهم ترین صادرات گایا به ژاپن بود. مدرک روابط اولیه با امپراطوری چینی هان در سکه های چینی قرن اولی یافت شده در گومگوان گایا و حضور کوره های شیب دار مورد استفاده توسط سفالگران گایا قابل مشاهده است.

هنر و معماری:

هنرمندان گایا کوزه گری ظروف سفالین رسی خاکستری را در شکل فنجان های گردنه دار، فنجان های شاخ مانند، بستوهای بلند با بدنه های سوراخ دار، و ظروف فواره ای در گونه های اردک، کفش، قایق و حتی خانه تولید می کردند. ظروف سفالین به یک دمای بالای پخت نیاز داشت و بدون شک این تکنولوژی به کوره های مورد نیاز برای تولید آهن مرتبط بود. احتمالا سفالگران گایا این نوآوری را به ژاپن منتقل کردند که در نتیجه آن ظروف سفالین مشهور سوئکی (یا سوئه) تولید شده است.اشیایی مثل تاج های پیچیده و عالی از جنس طلا و نقره نیز توسط صنعتگران گایا ساخته می شدند. تولیدات آهنی گایا شامل شمشیرها، جوشن های پرچ شده بدن، کلاه خودها و سر تیرها می باشند. این تولیدات به قدری مشهور بودند که به مناطق شمالی – شرقی کره، چین و ژاپن صادر می شدند. صادرات موفق دیگر گایاگوم (کایاگوم) نام داشت که سنتوری با 12 زه برنزی بود و توسط پادشاه کاسیل در قرن ششم میلادی اختراع شده و توسط موسیقی دانان در ژاپن مورد استفاده قرار گرفت. این وسیله حتی امروزه نیز به عنوان نماد باشکوه فرهنگ کره ای باقی مانده است.منطقه گایا از لحاظ مقبره ها غنی مباشد، تنها بالغ بر هزار آرامگاه در گومگوان گایا شناسایی شده است. مقبره های گایا در قرن چهارم میلادی عموما به شکل مستطیل شکل یا گورهای حفره ای بیضی شکل بودند که در داخل تپه های طبیعی قرار می گرفتند. گایا از قرن پنجم میلادی مقبره های اتاقکی سنگی ساخت که نمونه های آخر آن دارای ورودی افقی بودند. بسیاری از آرامگاه ها همانگونه که اشاره شد دارای تجهیزات اسب سواری مثل زره آهنی، قطعات زین اسب، لجام و رکاب هایی بودند که نشان می دهد اسب بخش مهمی از فرهنگ و جنگ آوری گایا می باشد.

 

جنجال میمانا/ایمنا:

روابط سیاسی و تجاری با ژاپن منبعی برای مباحثات ملی گرایانه در کره و ژاپن بوده است. روزنامه نگاران ژاپنی در خلال قرن بیستم میلادی به نیهون شوگی توجه خاصی داشتند زیرا آن ادعا کرده است که گایا (در ژاپنی با نام های ” میمانا ” و ” کارا ” خوانده می شود) پاسگاه مرزی نظامی ژاپن در طول دوران یاماتو (300-710) بود. در حالیکه هیچ مدرکی دال بر اثبات این موضوع وجود ندارد، با اینحال این ادعا در زمان های مختلفی توسط امپریالیست ها، ملی گرایان و نشریات ژاپنی برای توجیه حاکمیت استعماری ژاپن بر کره در بین قرون نوزدهم و بیستم میلادی مورد حمایت قرار گرفته است.اسناد باستان شناسی بر این موضوع صحه می گذراند که جوامع گایا صادر کننده اصلی تکنولوژی و فرهنگ به کیوشو در آن زمان بودند. فرضیه وجود یک پاسگاه مرزی ژاپنی به طور گسترده ای در کره رد شده است زیرا در آن زمان هیچ گروه محلی ژاپنی وجود نداشت که قدرت نظامی کافی برای غلبه بر گایا یا هر بخش دیگری از کره را داشته باشد. تکنولوژی گایا بسیار پیشرفته تر از سلسله های ژاپنی آن دوران بود.

شش دولت اتحادیه ای:

هر کدام از دولت های گایا تاریخ منحصر به فردی دارند. متاسفانه تحقیقات آکادمیک برای یکی از آنها (سوگایا) برای افشای تصویری از فرهنگ و زندگی آن ناکافی می باشد.

گومگوان گایا:

گومگوان گایا (کومگوان گایا)(532-43) یا ” گایا تاج “،  که با نام بون گایا (پون گایا، ” گایا اصلی “) یا گاراک گوک (” دولت گایا “) نیز شناخته می شود، دولت شهر حاکم اتحادیه گایا در خلال دوران سه پادشاهی در کره بود. گمان می رود که این دولت شهر در گیمهه امروزی، منطقه گیونگ سانگ جنوبی، در نزدیکی دهانه رودخانه ناکدونگ واقع بود. آن پادشاهی به علت موقعیت جغرافیایی خود از دوران بیون هان تا اتحادیه گایا نقش حاکم را بازی می کرد.بر اساس سامگوک یوسا، گومگوان گایا شامل 9 دهکده می شد که توسط پادشاه سورو از گایا متحد شده بود. برخی از افسانه ها نام همسر وی را هو هوانگ اوک ذکر می کنند که ظاهرا شاهزاده خانمی از منطقه آیودهیا در هند بوده است. این در حالی می باشد که بسیاری بر این باورند که این داستان افسانه ایست که در خلال زمان های بعدی بودایی شاخ و برگ گرفته است. چندین موج مهاجرتی از شمال مثل موج های اولیه از گوچوسون، بویو، و بعدها از گوگوریو به منطقه رسیده و با جمعیت حاضر درهم آمیختند و موجب برانگیختگی فرهنگی و توسعه های سیاسی شدند. تفاوت هایی محسوس در سبک های تدفین در حدود اواخر قرن سوم میلادی قابل توجه است. روش های تدفین مانند دفن اسب هایی با متوفی با مردمان چادر نشین آسیایی اشتراکاتی دارد که ناگهان جایگزین روش های قبلی در آرامگاه های اشراف شد (چول 2000). بعلاوه مقبره های اولیه به صورت قاعده مندی از بین رفتند. در اوایل دهه 1990 میلادی، یک مجموعه آرامگاه سلطنتی در ته سونگ دونگ، منطقه گیمهه، از دل خاک بیرون آمد که اگرچه ظاهرا از زمان های بیون هان مورد استفاده قرار می گرفت، به گومگوان گایا منتسب می باشد.بعد از انقیاد گومگوان گایا به شیلا در سال 532، اشرافیت شیلا خاندان سلطنتی آن را پذیرفته و مرتبه ” خون حقیقی ”  که دومین رتبه در سیستم طبقاتی خونی شیلا بود را به آنان اعطا نمود. ژنرال کیم یوشین از شیلا از نسل آخرین پادشاه گایا بود.

ته گایا:

ته گایا دولت شهری در اتحادیه گایا در خلال دوران سه پادشاهی کره ای بود که در شهرستان گوریونگ کنونی در منطقه گیونگ سانگ شمالی کره جنوبی قرار داشت. (با گوریونگ گایا در جینجو کنونی اشتباه گرفته نشود.)بر اساس شرح های موجود در سامگوک ساگی، ته گایا از زمان اولین پادشاه خود یی جین آشی تا آخرین آن دوسولجی، برای مدت تقریبی 520 سال وجود داشت. ته گایا از پادشاه یی جین آشی تا پادشاه دوسولجی شانزده پادشاه به خود دید، ولی تنها نام چهار تن از آنان ثبت گردیده است:  اولین پادشاه یی جین آشی، نهمین پادشاه آنوی، شانزدهمین پادشاه دوسولجی و پادشاه هاجی با نسلی نامشخص. پادشاه هاجی از ته گایا در سال 479 فرستاده ای به نامجه ( سلسله ژی جنوبی ) فرستاد. بر اساس منابع چینی، وی رتبه ای در دسته سوم را دریافت کرد که یک رده کمتر از بکجه و شیلا بود.ته گایا به سرعت رشد کرده و عمدتا به دلیل صنعت پیشرفته فولاد سازی خود نقشی بزرگ در اتحادیه گایا در خلال قرن پنجم میلادی ایفا نمود. اما همسایگی با پادشاهی های بکجه و شیلا روند پیشرفت آنها را محدود کرد. منابع تاریخی تصادفی و یافته های باستان شناسی خبر از یک جامعه به شدت طبقه بندی شده اشرافی در آن زمان می دهد. پادشاه هاجی به منظور حمله به گوگوریو در سال 481 با بکجه و شیلا متحد شد. ته گایا در سال 554 در حمله به شیلا در نبرد دژ کوهستانی گوان با بکجه وارد اتحاد شد ولی بکجه و گایا متحمل شکست های سنگینی گشتند. این سیاست های تقابلی باعث انحراف سایر اعضای اتحادیه شده و ته گایا رهبری خود را بر اتحادیه به آرا گایا از دست داد.ته گایا در سال 562 به ارتش شیلا تحت هدایت ژنرال لی سابو تسلیم شد.

سونگسان گایا:

اطلاعات اندکی در مورد سونگسان گایا که در حوالی سونگجو از گیونگ سانگ بوک دو حضور داشت وجود دارد. سونگسان  به وسیله تبادلاتی نزدیک با دیگر دولت شهرهای اتحادیه گایا در ارتباط بود. سونگسان گایا به خاطر تعداد بیشماری از مقبره ها (تپه های تدفینی) در سونگسان (کوهستان سونگ) که ارتفاع آنها به 389.2 متر می رسد به شهرت رسیده بود. یک دیوار دژ کوهستانی در سرتاسر بالای کوهستان کشیده شده است، حدودا هفتاد مقبره در آن نزدیکی یافت شده بود. 129 عدد از مصنوعات به همراه مقبره ها کشف شده است که هر کدام از آنها در مرحله مختلفی از احیا قرار دارند. مقبره ها دارای اتاقکی مستطیلی شکل برای جسد و زیر اتاقک هایی برای متعلقات هستند. مدارکی در مورد خاکسپاری زندگان از دل خاک به دست آمده است. مدارک باستان شناسی نشان از روابطی نزدیک بین سونگسان و شیلا دارند. سونگسان گایا روابط خود را با ته گایا مجاور که در تخاصم با شیلا قرار داشت قطع کرده بود.

گوریونگ گایا:

گوریونگ گایا یکی از خانسالاران کوچکتر اتحادیه گایا در خلال دوران سه پادشاهی کره ای بود که به مرکزیت شهر سانگجو امروزی در منطقه گیونگ سانگ شمالی کره جنوبی قرار داشت. افسانه ها ذکر می کنند که گوریونگ گایا توسط پادشاه تجو تاسیس شده بود.گوریونگ گایا در سال 522 از طریق ازدواج وارد اتحادی با شیلا شد. به همین دلیل گوریونگ گایا در خلال تهاجم بکجه – ته گایا بر علیه شیلا در سال 538 در حاشیه قرار گرفت. این اتحاد سود اندکی به پادشاهی گوریونگ گایا رساند. بر اساس سامگوک ساگی و تاریخنگاری ژاپنی نیهون شوگی، گوریونگ گایا در سال 562 به دست شیلا افتاد. در همان سال شیلا ته گایا را در جنوب مورد تاخت و تاز قرار داد. اعضای خاندان هامچانگ کیم امروزی اصل و نسب خود را به پادشاهان گوریونگ گایا مربوط می دانند.

آرا گایا:

آرا گایا که با نام های آنا گایا، آسیریانگ گوک، و آلا نیز شناخته می شود، به عنوان یک پادشاهی دولت شهری در اتحادیه گایا در شهرستان هامان امروزی از کره جنوبی واقع بود. زمانی که سیاست خارجی تقابلی ته گایا با شکست مواجه شد، آرا گایا و سیاست های کمتر تقابل طلبانه آن باعث جلب حمایت هایی در دهه 540 میلادی گردید. از قرن ششم میلادی گایا استطاعت کمی برای به چالش کشیدن بکجه یا شیلا (دو مورد از سه پادشاهی کره که بر شبه جزیره کره مسلط بودند، مورد سوم گوگوریو می باشد) داشت. آرا گایا تلاش های زیادی مثل میزبانی از اجلاسی بین بکجه، شیلا و ژاپن برای دنبال کردن یک راه حل دیپلماتیک در راستای تامین استقلال خود انجام داد.اتحادیه گایا در زمانی که مناطق شمال غربی آن تحت تاثیر بکجه و مناطق جنوب شرقی آن تحت تاثیر شیلا قرار گرفتند، به شدت ضعیف شد. آرا گایا به وسیله اتحاد با گوگوریو در جستجوی حفظ استقلال خود برآمد و در سال 548 از گوگوریو درخواست کرد تا به بکجه حمله کند. این تلاش برای تضعیف دایره تاثیر بکجه در زمانی که گوگوریو در لشکر کشی خود ناکام ماند با شکست مواجه شد. در دهه 550 میلادی، شیلا بکجه را در جنگی شکست داد و منطقه گیونگ گی را به تصرف خود درآورد. شیلا همچنین به منظور حذف دایره نفوذ بکجه در گایا به این اتحادیه یورش برد. آرا گایا در سال 559 میلادی تحت انقیاد شیلا قرار گرفت.