سفارش تبلیغ
صبا
  • Slide1
    عنوان اسلاید1
    وارد ویرایش قالب شده و این متن را بیایید و تغییر دهید-اسلاید1
  • Slide2
    عنوان اسلاید2
    وارد ویرایش قالب شده و این متن را بیایید و تغییر دهید-اسلاید2
  • Slide3
    عنوان اسلاید3
    وارد ویرایش قالب شده و این متن را بیایید و تغییر دهید-اسلاید3

 

دودمان های بین هان وسوئی

از سال 220 که امپراتوری هان سقوط کرد تا سال 618 که امپراتوری سوئی حاکم شد مانند قرون وسطی در اروپاست. حملات بربرها و تاتارها و سایر قبایل دولت مرکزی را سست می کرد ولی تاثیر شگرفی بر فرهنگ و هنر چینی نمی گذاشت. با این وجود، پیروزیهای تاتارها و جنگ ها و آشوب ها غارت و ویرانی را گسترش داد. مراکز باستانی چین خراب شد، کتابخانه عظیم لو ویران گشت و کتاب های بسیاری از بین رفت. حکومت های بعد از هان دولت های مستبد نظامی بودند که از طریق غاصبان اداره می شدند.

دوره سان گو 265تا 221

دوره بعد از امپراتوری هان به سه سلطنت تقسیم شد. وی توسط تسائو تسائو در شمال، وو به وسیله ی خانواده سون در شرق و شوهان به دست لیوبی از اعضای دور خانواده ی هان تشکیل شد.

دودمان چین (دسین) 420 تا 265

در 265 سوماین، سردار بزرگ وی تاج و تخت را غصب کرد. و پس ازآن در سال 316 قبیله دسین از شمال به جنوب گریخت و در نانکن سکنی گزید. و دوره تقسیم چین به شمال و جنوب آغاز شد:

جنوب، پایتخت در نانکن

دسین 317 تا 419

سونگ 420 تا 477 (این سلسله با دودمان سونگ 960 تا 1278 متفاوت است)

چی 479 تا 510

لیا 479 تا 501

چن 557 تا 587

شمال، در لویا، داتونگ، الخ

وی شمالی 386 تا 532

وی غربی 535 تا 554

وی شرقی 534 تا 543

چی شمالی 550 تا 577

چوی شمالی 557 تا 581

سویی در شمال 581 تا 587

دودمان سوئی 581 تا 618

سردار یاجین امپراتوری چین را  دوباره احیا و یکپارچه کرد.

دودمان تانگ 618 تا 907

موسس  واقعی دودمان تانگ لی شیه مین بود. او پدر خود را مجاب به جنگ علیه سلسله ی سوئی کرد. خود او در سال 627 بر تخت نشست. او هم در جنگ دلیر بود و هم در فرهنگ و هنر مدیر و مدبر. او در تاریخ چین همتا ندارد. به سسب پیروزیهای او وصلح طولانی مدت، هنر و ادب پیشرفت  چشمگیری پیدا کرد. او در 46 سالگی در گذشت و لقب تای دسونگ را به خود گرفت. عملکرد او چین را تا بیش از یک قرن در صلح نگاه داشت. بعد از او امپراتریس ووجائو و بعد از آن نوه اش مینگ هوا بر تخت نشستند که شاعرانی جاودانه بودند.  لی لونگ جی که نام مینگ هوا را برگزیده بود 40 سال حکومت کرد( 712تا 756 )که با صلح همراه بود. ولی در پایان حکومت وی سردار تاتاری به نام آلوشا، شورش کرد.  این شورش آرامش 132 ساله ی داخلی را بر هم زد. این شورش در سال 766 به پایان رسید ولی ماپراتوری به شدت آسیب دیده بود. از 766 تا 868 جنگ با همسایگان غربی که تبتی بودند و استانداران قدرتمند و زیاده خواه مقدمات فروپاشی دولت تانگ را فراهم کرد. امپراتورها نیز عمر کوتاهی داشتند به غیر از دادسونگ (779 تا 805 ) که بیست سال حکومت کرد. در طی قرن نهم قدرت نائب السلطنه ها زیاد شده بود و و در اواخر قرن نهم دودمان تانگ ضعیف شده بود. در سال 881 چاآ (پایتخت) سقوط کرد و به طور واقعی به امپراتوری تانگ خاتمه داد. اما تا 27 سال بعد این دودمان ظاهرا بر سر کار بود. در 907 آخرین امپراتور مجبور به استعفا شد و چین به یازده تقسیم شد.

سلسله س تانگ از بیگانگان نی هراسید. و خارجیان را گرامی می داشت و به آداب و مذاهب بیگانگان توجه می کرد. ارتباطات سیاسی خوبی با کشورهای غرب آسیا داشت. حتی رومیان از ایشان فنون رزم اموختند.

5 دودمان  907 تا 960

پس از سلسله ی تانگ در 907 میلادی 53 سال تفرقه و هرج و مرج پیش آمد. 5 سلسله زودگذر روی کار آمدند.

لیای متاخر 907 تا 923

تانگ متاخر 923 تا 936

دسین متاخر 936 تا 947

هان متاخر 947 تا 951

جوی متاخر 951 تا 960

 

دودمان سونگ 960 تا 1279

چین برای سومین بار یکپارچه شد. برخلاف سلسله ی هان و تانگ، ایجاد وحدت امپراتوری از طریق سیاست بود نه از طریق پیروزی. در واقع انقیاد مسالمت آمیز ملتی بود که از هرج و مرج خسته شده بودند. این دودمان به میل مردم تشکیل شد. لذا از دسیسه ها و شورش های سهمگینی که در زمان هان و تانگ رخ می داد مصون ماندند.

جائو گوا یین بنیانگذار این سلسله بود. او سردار سلسله ی جو متاخر بود. او به اجبار افسران سپاه لباس زرد امپراتوری برتن کرد. تمدن در این دودمان پیشرفت قابل ملاحظه ای کرده بود. کشورهای همجوار هم از فرهنگ چین اقباس می کردند. در 1004 صلح بین چین و قیتان های دولت لیائو در مزرهای شمالی ان منطقه را امن کرد ولی تا 100 سال مرزهای  جنوبی در آشوب به سر می برد. دولت لیائو از فرهنگ چینی بهره می برد و روحیه ستیزه جویی خود را از دست دادند. اما نکته منفی این حرکت دولت لیائو، از دست دادن توان رزمی در مقابل طوایف تابعه بود. که سرانجام باعث سقوط اش شد.  از سوی دیگر قبایل خشن استپ مغولستان دول سهمگینی بودند که هدف آنها فقط جنگ بود. طایفه ی کین که دولت لیائو را شکست داده بود به چین هم چشم طوع دوخت و 1129 از رود یانگ تسه نیز کذشت. و جنوب چین در دست دودمان سونگ جنوبی باقی ماند. تا اینکه هر دو دولت مورد تهاجم مغول ها قرار گرفتند. در سال 1279 آخرین مدعی از خاندان سونگ که پسری خردسال بود  که در دریا به محاصره افتاد و به اتفاق اعضای خانواده و و وزیران خویش خود را در دیا افکند و پس از مرگ او دودمان سونگ منقرض شد.

در سال 1124 جمعیت چین صد میلیون نفر بود.

دودمان یوان (مغول)  1260 تا 1368

 دودمان مینگ 1368 تا 1644

 جویو آجا، بنیانگذار ساسله ی مینگ در سال 1328 در خانواده ای فقیر به دنیا آمد. او در ابتدا چوبان بود و بعدها راهب بودایی شد و بعد راهزن. او نیز به صف شورشیان چینی علیه دودمان مغول یوان پیوست و پیشرفت کرد. در سال 1356 نانکن را تصرف کرد و آن را به پایتختی برگزید. در 1368 سراسر چین را به تصرف درآورد و دودمان مینگ را تاسیس کرد. مرزهای شمالی چین نسبت به دودمان تانگ وسیع تر شد. او از سیاست خارجی دودمان تانگ تبعیت نکرد ولی در اصول دولت را بر اساس ایده های دودمان تانگ پایه ریزی کرد. امپراتوری های پیشین دودمان خود را براساس نام طایفه یا محل زندگی شان نامگذاری می کردند ولی جویو از این رسم تبعیت نکرد و دومان خود را مینگ به معنای درخشان نام نهاد. پایتخت مینگ نانکن بود و امروزه هم، قطع نظر از پیشرفتهای اخیرش، به همان صورتی است که جویو آن را تجدید بنا کرده بود. نانکن در کنار رود یانگ تسه می توانست از طریق قایق ها و کشتیها پر جمعیت تر و ثروتمند تر شود. و از حملات ناگهانی شمال در امان باشد.  اما یونگ لو سومین امپراتور مینگ پایتخت را به پکن منتقل کرد. اما کم کم تفکرات صلح طلبانه آنها که از سلسله ی سونگ اقتباس کرده بودند کم رنگ شد. و روحیات و روش های مغولی پر رنگ تر شد. در این دوره تمدن غرب پیشرفت چشمگیری داشت و تمدن چین ایستا مانده بود. برای مثال مارکوپولو پس از بازگشت از چین چند سال پس از انقراض ساسله ی سونگ، تمدن چین را بیشتر از زادگاه خود می دید. در سال 1644 زمان انقراض دودمان مینگ، اروپا به پیشرفتهای بزرگی نائل شده بود به ویژه در صنعت دریانوردی. از سوی دیگر چین در این دوره منزوی تر شده بود.

دیوار بزرگ چین که در دومان های قبلی ایجاد شده بود و در حال تخریب بود بازسازی شد و به طول آن افزوده شد.

بعد از یونگ لو، جانشینان اش دوره های کوتاهی را سلطنت می کردند و این باعث ضعف شد. در سال 1618 منچو ها دولت جدیدی تشکیل دادند و از آن پس با دودمان مینگ درافتادند تا به پکن رسیدند و پس از سقوط پکن آنها بر چین مسلط شدند.

در دوره ی مینگ دریانوردی رونق گرفت. آنها در اقیانوس هند، خلیج فارس، اندونزی، و حتی شرق آفریقا و استرالیا دریانوردی کردند.

معماری نیز در دوره مینگ از اهمیت بالایی برخوردار بود. آنها به تعمییر شهرها و معابد پرداختند و دیوار چین را که شی هوانگ تی از سلسله ی چین ساخته بود را چنان مرمت و توسعه دادند که صورت خارجی آن کار معماران دوره متاخر شمرده می شود.

یونگ لو طرح اولیه پکن و شهر ممنوعه را طبق معماری دوره ی تانگ و شهر چاآ پی ریزی کرد. نقشه ی شهر ممنوعه مانند شهر خاقانی چاآ بود. ابداع زیبای دوره مینگ کاشی های رنگی بود که در کاخ ها استفاده کردند. سلسله ی مینگ و منچوری 500 سال از دوران پادشاهی خود را در شهر ممنوعه ارغوانی سلطنت کرند.

 دودمان منچو (چینگ) 1644 تا 1911

لی دزرچا رهبر شورشیانی بود که در سال 1644 به پکن حمله کرد و آن را تصرف کرد. اما سردار ووساگوی مدافع مینگ بود و شکست او می توانست منجر به تاسیس سلسله ی شون توسط لی دزرچا شود. اما ووساگو از منچوها کمک خواست  و او را شکست داد و به دنبال او شتافت تا نابودش کند. لذا پکن بدون جنگ و خونریزی به دست منچوها افتاد. قدرت مینگ در شمال هم از بین رفته بود.پس منچو ها توانستند سراسر چین را در اختیار بگیرند و در سال 1644 دودمان منچو را تاسیس کنند. در آن زمان شون چه امپراتور شد. در سی سال نخست اطاعت ظاهری از دربار شون چه به عمل می امد و او گرفتار نفوذ خواجه سرایان شهر ممنوعه پکن بود. اما ووساگو در جنوب شورش کرد تا کاشی، جانشین شون چه که به سن قانونی رسید و زمام امور را به دست گرفت. هر چند با کفایت بود ولی از ووساگو و متحدانش شکست خورد و سرتاسر جنوب چین را از دست داد. پس از مرگ ووساگو، کاشی دوباره در سال 1682 بر جنوب حاکم شد و پس از چهل سال، منچو در پکن روی صلح و آرامش را دید. با این وجود همیشه در جنوب شورش وجود داشت. منچوها خود را وقف فرهنگ چین و آیین کنفسیوس کرده بودند. آنها از علوم جدید اروپا نیز استفاده کردند. عده ای از مسیحیان برای علوم نجوم و جنگ افزار سازی استخدام شدند ولی این علوم را مانند یشم تراشی و درودگری لفقط یک مهارت می دانستند. لذا در صدد برنیامدند که در باره ی ارزش علمی ان تحقیق کنند. این رکود فرهنگی در قرن نوزدهم باعث تضعیف دودمان منچو شد. نهضت های شورشگر نیز عقاید خود را تبلیغ می کردند. برای نمونه فرقه نیلوفر سپید متکی بر ایین بودا بود و شورش تای پینگ که در واسط قرن نوزدهم امپراتوری را متزلزل ساخت پروتستان بود. لذا تیشه بر ریشه ی فلسفه ی منچو ها خورد.

دوران امپراتوری چین لونگ 1735 تا 1795 درخشانترین دوره ی دودمان منچو بود. صلح در این دوره حاکم بود. پس از جنگ تریاک در 1840 ، ده سال بعد شورش عظیم تای پینگ در جنوب شروع شد. هونگ شیو چوآ معروف به تای پینگ (پادشاه آسمانی) در نانکن حکومت کرد. و د ر نهایت در سال 1911 آخرین نظام سلطنتی از صحنه ی تاریخ چین خارج شد.

 چین معاصر

پس از دوهزار سال امپراتوری در  چین، نظام جمهوری به رهبری گوئومین دانگ از حزب ملی سون یات سن  در 1911 ایجاد شد. و در سال 1921 حزب کمونیست تاسیس شد. رهبر این حزب که مائو تسه تونگ بود با رهبر حزب ملی که در آن زمان چیان کای شک بود بر سر حکومت به جنگ داخلی پرداختند. در جنگ جهانی این دو حزب همکاری کردند ولی بعد از آن حزب کمونیست قدرت گرفت و ملیون را وادار به عقب نشینی به تایوان کرد. در اول اکتبر 1949 مائوتسه تونگ جمهوری خلق چین را اعلام کرد. در آن زمان عملا دو کشوز چین وجود داشت: جمهوری خلق چین در سرزمین اصلی و جمهوری چین در تایوان. در حکومت کمونیستی، سیاست اصلی بی دینی بود. سرکوب دین در دهه 1950 آغاز شد. از سال 1950 تا 1976 که مائو در گذشت اغلب معابد ویزان شدند. بعد از مائو، شیائوپینگ در 1979 بر سر کار آمد که واقع گرا تر بود و درها را به روی غرب گشود. و در 1980 معابد بسیاری احیا شدند.





      

در چین باستان هر که از قدرت بیشتری برخوردار بود به سلطنت می رسید و طایفه های قدرتمند برای افزایش وسعت قلمرو با هم رقابت می کردند. طایفه های مغلوب هم به دولت های زیردست تبدیل می شدند و از راه پرداخت خراج و تامین نیروی کار و سرباز  به طایفه ی قالب خدمت می کردند.

دودمان شیا: 2000 پیش از میلاد

به لحاظ آثار باستان شناختی هنوز اثری از این دودمان یافت نشده است و لی در ادبیات چین از این دودمان بسیار سخن به میان آمده است.

هوانگ تی، امپراتور زرد،  یکی از ارجمندترین قهرمانان ادبیات نخستین چین است. پس از او تاج و تخت بین نوادگان او دست به دست شد تا یکی از نبیره های وی به نام یائو در شانزده سالگی به تخت نشست. او نیز فرمانروایی خردمند و مهربان بود. در دوره ی وی سیل و طوفان از قدرت امپراتوری وی کاست. تا اینکه او در جستجوی مشاور مطمئنی برآمد تا در امور یاری اش دهد. شوین دستیار او شد. یکی سلطنت کرد  ودیگری حکومت. اما شوین نیز از یو در حل مشکل کمک خواست. شوین پس از مرگ یائو، یو را به امپراتوری مشترک برگزید و بعد از مرگ شوین، یو امپراتور ماند. او امیر پادشاهی کوچکی به نام شیا بود و خود را شیایو نامید. و سلسله ی شیا را رسما تشکیل داد.

پسرش چی، پادشاه بعدی بود و پس از وی 3 امپراتور حکومت کردند که خوشگذران و ترسو بودند. لذا حکومت بیشتر در دست وزیران بود.

دستاوردهای سلسله شیا:

زمان تاسیس این سلسله بین عصر نوسنگی و  عصر مفرغ بود. لذا جنگ افزارهای چوبی و سنگی جای خود را به فلز دادند. فلز کاری مفرغی (برنزی) در اختیار قشر حاکمه بود و برای ساخت جنگ افزار و اشیاء مذهبی استفاده می شد.

پرستش در دوره شیا:

پرستش نیاکان.

سقوط دودمان شیا:

ژو آخرین امپراتور بود. تانگ یکی از اتباع وی از او درخواست کمک کرد تا با قبیله های کوچک کوچگر مقابله کند ولی ژو به وی اعتنا نکرد تا نارضایتی ها باعث شد تا تانگ در حدود 1600 قبل از میلاد حکومت شیا را به پایان برساند و سلسله ی شانگ را تشکیل دهد.

 

دودمان شانگ: 1600 تا 1050 قبل از میلاد

محل اکتشاف آثار باستانشناختی: شهر آن یانگ در نزدیکی پکن.

آثار مکشوفه: لاک سنگ پشت و استخوان کتف (استخوان اژدها). نوشته های روی این لاک ها و استخوان ها قدیمی ترین نوشته هایی بودند که در چین کشف شده و در برگیرنده پیش گویی ها، نام پادشاهان و تاریخ رویدادها را در بر داشت.

امپراتوری شانگ: این امپراتوری از بیش از دویست یا سیصد طایفه تشکیل شده بود و قبیله برتر و حاکم شانگ بود که حکومت می کرد. فرستادگان امپراتور در مناطق مختلف تشکیل دولت های اقماری می دادند. با چنین تمهیداتی دودمان شانگ حدود 500 سال حکومت کرد.

پادشاهان  شانگ پیوسته در جنگ بودند و این تهاجمات هم بر قلمروی آنان می افزود و هم باعث ثروتمند تر شدن آنها از طریق خراج و مالیات شده بود. همچنین برده های بسیاری به عنوان نیروی کار و قربانی در مراسم مذهبی به اختیار گرفتند.

در این دودمان:

ایجاد خط چینی در حدود 1300 قبل از میلاد که پیشرفته بود.

کیفیت عالی اشیاء برنزی به ویژه جام های شراب، ظروف غذا بدون شک وجه تمایز این سلسله بود. کنده کاری روی یشم هم در این دوره و دوره های قبلی رواج داشت و هنری دیرینه محسوب می شد.

شکار یکی از دلمشغولی مهم بین پادشاهان بود

ایجاد واحدهای نظامی متشکل از سواره نظام، فیل سواران، پیاده نظام، تیراندازان و برای نخستین بار ارابه های جنگی در این دودمان به چشم می خورد

باورها و آیین های مذهبی:

آنان نیز مانند دودمان شیا، نیاکان خود را می پرستیدند و معتقد بودند که پس از مرگ زندگی در جهانی روحانی ادامه می یابد و مردگان بر زندگان نفوذ و تسلط دارند. همچنین معتقد بودند که پادشاه با جهان روحانی ارتباط دارند و از حانب دی خداوندی در آسمان فرستاده شده اند.

ایشان برای خدمت به مردگان در آن دنیا، قربانیانی را با جسد در قبر می گذاشتند. این قربانیان که برای خدمت به مرده دفن می کردند، زن و مرد و کودک و حیواناتی مانند سگ و فیل و کرگدن را شامل می شدند.

نهادهای اجتماعی و اقتصادی:

کشاورزان زحمتکش آن شکوه و عظمت را برای دودمان شانگ به همراه می آوردند. در عین حال از فقر برخوردار بودند و توان استفاده از ابزارهای فلزی برای کار کشاورزی بهره مند نبودند. بسیاری از ویژگی های ملازم تمدن مانند تجارت با اقوام دیگر، نظام پولی واحد، تقویم واحد، واحد های اندازه گیری یکسان و رسمی  و نظام نگارش در این جامعه وجود داشت.

سرانجام دودمان شانگ:

ولخرجی و اسراف در طبقه اشراف و حاکمه و ایجاد کاخ ها و مقابر مجلل و سرگرمی های فراوان باعث سست شدن پایه های سلطنت شانگ شد. جنگ ها، شکنجه ها و نارآرامی های داخلی بر سر مالیات شانگ را تضعیف و باعث انحطاط اش شد. جو، یکی از طوایف زیردست شورش کرد و آخرین پادشاه شانگ به نام دی-شین را در آن یانگ شکست داد.

 

دودمان چو

دودمان چو غربی (نخستین) 1050 تا 771 پیش از میلاد

دودمان چو شرقی (پسین) 771تا256 پیش از میلاد

این دودمان دیرپاترین سلسله ی تاریخ چین است. اما در طی زمان تفاوت کرد. معمولا این سلسله در 2 قسمت بررسی می شود که دوره اول از 1050 تا 771 ق م و پایتخت آن شیان و دوره بعدی از 771 تا 256 پیش از میلاد که پایتخت آن لوئو یانگ بود.

مهمترین امپراتور این دودمان ون وانگ بود که به مردمش توجه می کرد. پسرش وو وانگ برای کنترل امپراتوری بزرگ خود نوعی نظام فئودالی را ایجاد کرد.

تفکرات مذهبی

آنان علاوه بر پرستش نیاکان خود براین باور بودند که برای دوام پادشاه، عدالت و صداقت و شایستگی اخلاقی لازم است واگر پادشاهان فاسد باشند به سرنوشت دودمان شیا و شانگ مبتلا می شودند.

البته مردم عادی نیاکان ثبت شده ای نداشتند تا بخواهند پرستش کنند لذا کشاورزان خدایان محلی خاک و حاصلخیزی و آیین های شمنی را می پرستیدند.

پیشرفتها:

فلز به کمک کشاورزی آمد.

نوشته های روی قطعات برنزی از طول و تفصیل بیشتری نسبت به دوره ی شانگ برخوردار بود و بیشتر برای ثبت یک پیام کاربرد داشت.

موسیقی و ادبیات نقش برجسته تری به خود گرفت. کتاب چکامه ها، گلچین منظوم 305 قطه ای است که از منابع این دودمان گرداوری شده است.

کتاب یی چینگ با مضمون پیشگویی تدوین شد و این روش جایگزین پیش گویی ها بر روی لاک سنگ پشت و استخوان کتف شد.

پایان دوره جو نخستین:

برتری نظامی بربرها که به تسلیحات برنزی دست یافته بودند، و مشکلات داخلی همچون قدرتمند شدن دولت های فئودال که از امپراتور به طور کامل فرمانبرداری نمی کردند باعث تضعیف دولت شد. در 771 ق م امیران ناراضی قبایل شورش کردند و شاه یو شکست خورد. اما سلسله ی دیگری ایجاد نشد بلکه پادشاه جدید در قلمروی کوچک خود در لوئو یانگ ماند و بیشتر به نقش مذهبی خود پرداخت.

تاریخدانان این رخداد را پایان بخش نخست دودمان جو می دانند.

جو شرقی (پسین):

این دوره نیز خود به دو دوره ی عمده ی دیگر تقسیم می شود: دوره ی بهار و پاییز 770 تا 481 ق م و دوره ی دولت های ستیزه جو 403 تا 221 ق م

دولت جو شرقی پر از درگیری و جنگ بود. در دوره ی جو غربی 170 دولت فئودال وجود داشت که بسیاری از آنها کوچک و برخی بزرگ بودند. حال در دوره ی جو شرقی دولت های بزرگتر شروع به بلعیدن دولت های کوچکتر نمودند. و در عین حال از دولت مرکزی لوئویانگ حمایت لفظی می کردند.

در دوره ی بهار و پاییز جنگ ها حالت سلحشوری به خود گرفته بود که طی آداب و مراسمی خارج از شهر برگزار می شد. اصل نبرد را افسران ارشد به عهده داشتند و پیاده نظام وظیفه ی خاصی نداشت. اما در دوره ی دولت های ستیزه جو تنها هشت یا نه دولت مستقل باقی ماندند. نوع و هدف جنگ ها فرق کرده بود. شهرها به محاصره های طولانی در می آمدند. پیاده نظام نقش مهمی به خود گرفته بود. و هدف قتل عام و نابودی دشمن و تمام استحکامات آن بود. بخش عمده منابع مالی و انسانی دولت ها صرف تقویت قوای نظامی می شد. فن آوری آهن نیز  به کمک جنگ آمده بود. و کمان های تفنگی هم پا به عرصه گذاشت. احداث جاده و پل رونق گرفت تا در اختیار لشگر کشی ها باشد. کشاورزی هم مورد توجه قرار گرفت تا غذای سربازان سریع تر تامین شود.

دوره جو نخستین با سیستم فئودالی خود کارکرد به نسبت خوبی داشت و مردم تا حدودی امنیت داشتند. ولی در دوره جو پسین روند متفاوت شده بود. با این وجود مکاتب فکری جدیدی ایجاد شد.

مکاتب فکری

فلسفه ی کنفسیوس:

کونگ فو زی (کنفسیوس) در حدود 551 ق م در ایالت لو در شرق چین پا به دنیا نهاد. وی خواستار تغییرات بود و با قشر حاکمه سازگار نبود. ولی شورشی هم نبود و سعی می کرد با تعلیم و تربیت جامعه به تغییرات برسد.  آموزه های وی اجتماعی بود و نه مذهبی. او در طول عمرش اثر مکتوبی از خود بجای نگذاشت ولی شاگردانش گفته های او را گردآوری کردند. او حتی دوست داشت به قشر حاکمه نفوذ کند و مدیر ارشد باشد تا راحتتر بتواند تغییرات اعمال کند. هدف او ایجاد یک جامعه عادلانه و بسامان از طریق وظایف مشخص و متقابل بود. ولی عقاید او از سوی نظام جو پذیرفته نشد.  وی در سال 479 فوت کرد.

فلسفه ی تائوئیسم:

مکتبی متفاوت با کنفسیوس که در حال حاضر در هاله ای از ابهام فرو رفته. طرفداران این تفکر خود را تسلیم سیر عالم می کردند. آنها از حکومت کناره می گرفتند و قانون طبیعی نظام عالم را بر اقتدار انسانی ترجیح می دادند. این تفکر در جو پسین از احساس نومیدی و بی پناهی بسیاری از مردم جنگ زده منشا می گرفت. هنوز بعد از 25 قرن این تفکر طرفدار دارد.

قانون گرایی:

تفکر کنفسیوسی و تائوئیسمی در پی دفاع از مردم در برابر حکومت بود. اما تفکر قانون گرایی که از رفتار خودکامه حکومت دفاع می کرد پا به عرصه گذاشت. یعنی معتقد بودند که مردم گناهکارند و به خاطر خیر خودشان باید مهار شوند.

این تفکر با معیار های خشک و خشن و مجازات های خشن و بیرحمانه دودمان جو را متزلزل کرد.

سرانجام دودمان جو

سپاهیان دودمان چین از 314 ق م شروع به اشغال و الحاق سرزمین های وسیعی کردند و در 256 ق  م توانستند دولت ضعیف و کوچک جو را شکست دهند و نقطه ی پایانی برای دودمان جو باشند.

 

دودمان چین 256 تا 207 ق م

نخستین مقتدر دودمان چین سالار شانگ بود که از 360 ق م دست به اصلاحات وسیع زد. مانند احیای زمین های بایر که متعلق به دولت جو نبود. در این صورت کشاورزی رونق گرفت و مالیات آن به دولت چین واریز می شد. همچنین علاوه بر تجارت مروارید و یشم که در اختیار قشر حاکم بود، تجارت پارچه،  غلات، نمک، فلزات،  چوب، چرم و پوست هم آغاز شد و این امر باعث به وجود امدن قشر جدیدی به نام طبقه بازرگانان شد. و مشاغل مرتبط با آن ماننند سفال گری، دباغی، بنایی، سبد سازی، گاری سازی و کمان سازی به وجود آمدند. نظام مالیاتی هم تغییر کرد و افرادی که فرزندان بالغ بیتشتری داشتند موظف به پرداخت مالیات بیشتر می شدند. این اصلاحات هم طبقه اشراف را تضعیف می کرد و هم دودمان چین را قدرتمند تر.

در نهایت شاه ژانگ آخرین پادشاه دودمان جو را 256 ق م شکست داد و  247 ق م به سلطنت رسید اما هنوز به سن قانونی نرسیده بود و از دو صدر اعظم برای فرمانورایی استفاده کرد تا 9 سال بعد که به طور مستقل امپراتور شد. شاه ژانگ لقب ببر چین داشت و در سال 221 به پیروزی نهایی رسید وامپراتور چین واحد شد  و خود را شی هوانگ تی یعنی نخستین امپراتور نامید. او در 38 سالگی سعی در اتحاد دول چین شد. او هم قانون گرا بود.

اصلاحات شی هوانگ تی

متمرکز سازی، اصلاح دستگاه اداری و یکسان سازی

متمرکز سازی: خلع خاندان های حکومتر گر دول فتح شده از عناوین و و زمین هایشان و انتقال ایشان به نزدیکی شیان یانگ، پایتخت شی هوانگ؛ تقسیم امپراتوری به ایالت هایی تحت کنترل افسران دولت مرکزی؛ ادغام سپاهیان دولت های پیشین در نیروی رزمی سراسری امپراتوری. مالیت شخصی سلاح ها غیرقانونی اعلام شد.

اصلاح دستگاه اداری: تعریف دقیق مشاغل دولتی، سازماندهی سمت های دولتی، ارجحیت شایسته سالاری نسب به جایگاه موروثی.

یکسان سازی: پول مشترک به صورت سکه ی فلزی؛ یکسان سازی واحدهای اندازه گیری؛ یکسان سازی رسم الخط چینی به صورت خط رسمی امپراتوری

خصوصیات فردی امپراتور

او از مرگ می هراسید و در پی یافتن معجون زندگی بود. بسیاری از حکیمان دربار را نیز به دلیل عدم موفقیت در تهیه  معجون کشت یا تبعید کرد. مقبره ای برای خود ساخت که هزاران نفر زندگی خود را وقف ساخت آن کردند. سپاه سفالی در شیان بخشی از مقبره اوست که حفاری شده و متشکل از 7000 سرباز سفالی است. کاخ مجلل و با شکوهی نیز در نزدیکی شیان یانگ ساخت. رفتار امپراتور و اسراف او در هزینه ها باعث تضعیف امپراتوری او شد.

کتاب سوزی:

رسم الخط جدید باعث می شد تا بسیاری از کتب قدیم قابل خواندن نباشد و دانشوران با این حرکت مخالف بودند. لذا در سال 213 شی هوانگ تی به پیشنهاد مشاور اعظمش لی سی دستور داد تمام کتاب ها را بجز چند کتاب پزشکی و کشاورزی و پیشگویی بسوزانند.

سرانجام دودمان چین

در نهایت او مرد و هوهای بعد از او به مدت 3 سال به تخت نشست. ژائو گائو وزیر شی هوانگ تی او را فریفت تا به قدرت برسد. هوهای خودکشی کرد و زی یینگ به سلطنت رسید و ژائو گائو را کشت. در زمستان 207 ق م دهقانی به نام لیو یانگ شورش کرد و وارد پایتخت شد. و عمر کوتاه دودمان چین به پایان رسید.

 

دودمان هان

دومان نخستین هان 202 ق م تا 23 میلادی

دودمان پسین هان 25 میلادی تا 220 میلادی

دودمان نخستین هان

لیو یانگ بنیانگذار دودمان هان بود و از بیشینه ی اشرافی برخوردار نبود. او در نبرد با دودمان چین قصد کشتار نداشت ولی بعد از ورود وی به پایتخت چین، و امان دادن به خانوداه ی سلطنتی، ولی شیانگ یو، سردار لیویانگ با سپاه بزرگتری به پایتخت آمد و خانواده سلطنتی را کشت. لذا 4 سال نزاع بین لیویانگ و شیانگ یو بر سر تسلط بر قدرت در گرفت تا لیو یانگ پیروز شد. لیو یانگ در 202 ق م امپراتور دودمان هان شد و نام گائو زو یعنی جد بزرگ را بر خود نهاد.

رفتارش ساده و بی پیرایه بود و زندگی محقر پیشین خود را فراموش نکرد. مهربانی او مردم را بیشتر به سوی خود می کشاند. او قوانین سخت گیرانه دودمان چین را با کاهش مالیات و آزادی بردگان و امثالهم  اصلاح کرد. در دوره ی وی عقاید کنفسیوسی به دربار راه یافت.

گائو زو در 188 ق م پس از 8 سال سلطنت مرد. پس از او ملکه لو نقش موثری داشت و چند پادشاه دیگر عزل و نصب شدند. در سال 141 ق م یکی از نوادگان او به نام ون دی که خود را وو دی نامید برتخت نشست که او هم منصف و ارجمند بود.  او با آنکه فرمانده جنگ نبود ولی به امپراتور رزمجو مشهور بود. در زمان گائوزو ارسال هدایایی جون مروارید و یشم و ابریشم و برنج  به قبایل به عنوان رشوه برای جلوگیری از شورش آنها صورت می گرفت. حتی شاهزاده خانم هایی به عقد رئسای قبایل می فرستاد. اما در دوره وو دی قبیله ی شیونگ نو اتحادی از قبایل ایجاد کرده بود و شورش می کرد. لشگر کشی به منطقه ی آن قبیله خیلی سخت بود. لذا او خواست تا قبیله یوئژی را پیدا کند تا به امپراتور کمک کند. ژانگ شیان را به عنوان سفیر خود برای پیدا کردن قبیله یوئژی فرستاد. بیش از ده سال طول کشید تا قبیله در نزدیکی افغانستان امورزی پیدا شد. اما دستاورد این سفر نکته مهمتری را در بر داشت. اجناس چینی حتی در دور افتاده ترین نقاط مانند افغانستان هم وجود داشت. گزارش ژانگ شیان، امپراتور را مصصم به احداث جاده ابریشم کرد تا اجناس از آن طریق به دوردست ترین نقاط تجارت شوند. دودمان هان برای تامین امنیت مسیر با قبایل سر راه پیمان بست. با این جاده اجناس چینی به کشورهایی همچون هند و پاکستان و افغانستان و میانمار و کره ی امروزی ارسال می شد.

دستاوردهای ادبی:

کتاب تاریخ شیه چی اثر سوما چی ین  یکی از بزرگترین آثار کلاسیک ادبی چین در این دوره خلق شد.

صنعت:

ساخت لوازم چوبی جلادار نیز به هنرهای چینی افزوده شد.

برای تدفین پادشاهان و ملکه ها از پارچه های ابریشمی استفاده می شد که در نوع خود مومیایی تلقی می شد.

همچنین از لباس هایی استفاده می شد که از قطعات کوچک یشم که با نخ طلا به هم متصل بودند نیز استفاده می شد.

اقتصاد:

با اینکه تجارت یشم و مروارید و ابریشم جایگاه خاصی پیدا کرده بود ولی بازهم شالوده اصلی اقتصاد کشاورزی بود.

سرانجام دودمان هان نخستین

امپراتور وو دی در 87 ق م درگذشت و پس از لیو فو لینگ، هوئوگوانگ، شوان دی و یوان دی حکومت کردند.  در 33 ق م بعد از مرگ یوان دی وزیر زیرک او وانگ مانگ سلطنت را غصب کرد. او نیز 15 سال سلطنت کرد.  دوره ی وانگ مانگ با آشفتگی و هرج و مرج مواجه شد. مالیات های بیش از حد و تغییر مسیر رود زرد و به تبع آن شرایط وخیم زندگی دهقانان و شورش های آنان وانگ مانگ را تضعیف کرد. تا در 23 میلادی دودمان هان احیا شد.

دودمان پسین هان

در 23 میلادی وانگ مانگ سرنگون شد و در 25 میلادی لیو شیو تمام مخالفان را سرکوب کرد و پس از 15 سال دوباره دودمان هان حاکم شد. او نام گوانگ وو دی را اختیار کرد.

یکی از نخستین اقدامات وی تغییر پایتخت از شیان به لوئو یانگ بود. و بعد حکومت خود را به صورت فئودالی مدیریت کرد. او املاک زمینداران ثروتمند را به زور گرفت اما بعد به آنها بازگرداند. دهقانان نیز به تدریج موقعیت اجتماعی و مالکیت اراضی خود را از دست دادند. در این دوره کشاورزان آزادی خد را از دست دادند و وابسته به ثروتمندان زمیندار شدند. آنها مجبور به فروش اراضی خود بودند که بعد باید به صورت کارگر بر روی زمین هایشان فعالیت می کردند و یا نیمی از تولید خود را به اربابان می دادند. قدرت ثروتمندان رو به افزایش می رفت و نارضایتی دهقانان بیشتر می شد. لذا پایه های دولتی هر روز متزلزل تر می شد. و شورش های دهقانی از جمله شورش زردسربندان در 170 میلادی تداوم می یافت. دودمان هان پسین متکی بر وزیرانش بود ولی از وزیران می هراسیدند و از مردان خواجه استفاده می کردند. خواجه ها نیز برای خود موقعیتی ایجاد کرده بودند و رفته رفته تهدیدی برای حکومت شدند.

علم و آموزش:

دودمان هان توجه بیشتری به آموزش و ایجاد مدارس کردند.

کتاب تاریخ هان شو نیز در این دوره تالیف شد. بعد از سوما چی ین، پدر با گو شروع به تالیف کتاب تاریخ کرد و پس از مرگ او، بان گو و خواهرش بان ژو کتاب را تکمیل و در 80 میلادی منتشر کردند.

ستاره شناسی در 28 میلادی لکه های خورشید را نقشه برداری کرد.

جادوگران تائوئیست در قرن نخست میلادی آزمایش با آهنربا را آزمایش کردند.

ژآنگ هنگ، رئیس رصد خانه سلطنتی، در حدود 130 میلادی یک لرزه نگار اختراع کرد.

کوره تبدیل آهن به فولاد و اختراع کاغذ از دستاوردهای دیگر این دودمان بود.

اختراعات صنعتی تولید نمک، خیش های آهنی، فرغون، ایجاد قلاده و یراق برای اسبهای بارکش، اختراع سکان عقب کشتی، نیز از این قبیل بودند.

در این دوره پزشکان اجازه داشتند با تشریح جسد مجرمان، بیتشر آناتومی بدن انسان را بشناسند و در طب سوزنی بیتشر پیشرفت کنند.

سرانجام دودمان هان

شورش دهقانان و اتحاد خواجه ها دودمان هان را به دردسر انداخت. البته خواجه ها نتوانستند کار مهمی انجام دهدند ولی در سال 220 میلادی آخرین امپراتور هان به نام شیین دی از سلطنت کناره گرفت و امپراتوری به سه قسمت تقسیم شد.

از نظر تاریخدانان سقوط دولت هان پایان تاریخ باستان در چین است.

 

 





      
ـ نام اصلی ایشان، بهاءالدین محمد عاملی است و بعدها به اختصار در زبان فارسی به شیخ بهایی معروف شده‌اند. شیخ بهایی از منطقه جبل عامل لبنان است. الان هم در ایران خاندان‌های بسیاری داریم که اصلشان به جبل عامل می‌رسد. مثل خانواده شهید زین‌الدین در قم که از نسل شهید ثانی هستند. در آن زمان به لبنان کنونی، عامل می‌گفتند که بخشی از شامات بوده است. درباره شیخ بهایی و جامعیتش هم باید بگویم که به دلیل غلبه همین جامعیت، بسیاری از نقاط قوت علمی وی بروز کافی پیدا نکرد و تنها در یکی، دو رشته درخشید. وی به بسیاری از علوم زمان خود مسلط بود. کتاب صمدیه وی در علم نحو قرن‌هاست که کتاب درسی مقدماتی ادبیات عرب در حوزه‌هاست و اجمالا کتاب بدی هم نیست که از کتاب مغنی ابن هشام متأثر بوده است. البته نباید وی را یک نحوی صرف دانست. نکته دیگر این است که اولین بار شیخ بهایی بود که بحث تدوین کتاب «جامع المقدمات» را مطرح کرد که مجموعه‌ای از کتب مقدماتی حوزه است. البته من کتاب جامع‌المقدمات تدوین شده از سوی شیخ بهایی را ندیده‌ام، ولی شنیده‌ام که در آن کتاب علاوه بر کتبی درباره صرف و نحو و منطق و اخلاق، طب و نجوم هم وجود داشته است که اگر اکنون چنین کتاب جامعی تدوین شود، خوب است. شیخ بهایی علاوه بر علوم رایج دینی، به معماری هم تسلط داشته و آثار ایشان در ایران و عراق گویای این امر است. یکی از آثار دیگر ایشان که بسیار نافع است، کتاب کشکول اوست که از کتب جامع و نافع موجود است. تسلط شیخ بر شعر فارسی و عربی هم از نقاط قوت اوست. هرچند شعرهای خود وی نسبتاً عامیانه است و همانند شعر شاعران بزرگ، تخصصی و بسیار ظریف نیست.
اعتماد ملی: آیا این جامعیت در تمامی علوم را از ویژگی‌های مثبت یک عالم دینی می‌دانید؟
ـ یکی از نکات مثبت جامعیت یک عالم دینی این است که فکرش باز می‌شود و معانی جدیدی کشف می‌کند. مثلا اگر در روایتی، یک نکته طبی وجود داشت، می‌تواند به خوبی آن را بفهمد. تخصص یک عالم دینی در لغت، می‌تواند ظرافت‌های بیشتری در یک روایت به او بنمایاند و حتی تحریف‌های صورت گرفته در روایات را آشکار کند.
اعتماد ملی: یعنی جامعیت شیخ بهایی هیچ نقطه‌ضعفی را برایش به ارمغان نیاورد؟!
ـ بله، تا حدی جامعیت ایشان مانع از نوآوری و ابداع شده است. ابداعات ایشان آن قدر زیاد نیست. فعالیت‌های اجتماعی و معماری ایشان فرصتی برای نوآوری نگذاشته بود. در حالی که در زمان بهایی، بسیاری از معاصرین وی همچون ملاصدرا و شیخ حرعاملی، ابداعات خوبی داشته‌اند. البته اگر به واسطه جامعیت، فکر باز شود، امکان ابداع هم بیشتر می‌شود. جامعیت از این منظر بسیار مفید است و به موضوع‌شناسی فقه بسیار کمک می‌کند. احتمال می‌دهم که مناصب اجتماعی و به ویژه مسافرت‌ها و جهان‌گردی‌های طولانی‌ مدت وی مانع از ثمرات بیشتر شده است. درباره ایشان نوشته‌اند که 30 سال به جهان‌گردی مشغول بوده است و این خیلی زیاد است. مرحوم علامه طباطبایی می‌گفت که به خاطر هشت سالی که پس از بازگشت از نجف به تبریز، در این شهر به کشاورزی مشغول بوده، پشیمان است و افسوس می‌خورد که کاش همین مدت را هم صرف علم می‌کرد. هشت سال درخت‌کاری علامه کجا و 30 سال جهان‌گردی شیخ بهایی کجا؟! احتمال می‌دهم که دوری 30 ساله وی از مصادر علمی در زندگی وی بسیار مؤثر بوده است. تقریباً همه منابع موجود متفق هستند که بهایی در دوران جوانی با لباس درویشی به سفر 30 ساله رفته است. او بهترین دوران عمر را به سفر مشغول بوده و از ابداع و زندگی علمی به دور بوده است. البته ایشان ابداعاتی هم داشته، ولی توقع از چنین فردی بیشتر بوده است. شاید هم می‌ترسید که ابداعات خود را ابراز کند. به هر صورت، جامعیت بسیار مفید است و آفاق جدیدی را باز می‌کند. باید از امکانات پیشرفته امروزی بهره‌های بیشتری برای تولید جدید علم برد. ما اگر بخواهیم امروزه کتابی بنویسیم، اساساً با بحار و وسائل فرق باید بکند. باید به زمینه‌های جدیدی پرداخت. البته باید این نکته را هم فراموش نکرد که نباید بگوییم حرف آخر را زده‌ایم. باید جایی برای حرف‌های دیگران را هم بگذاریم. باید از نجاشی و شیخ طوسی و شیخ مفید عبور کنیم. ما از مصادر دو قرن نخست اسلام کم‌بهره‌ایم و از عصر پیامبر اکرم(ص) دور افتاده‌ایم. به هر حال توقع بیشتری از شیخ بهایی بوده و من در شگفتم که چرا این شخصیت باعظمت، ثمرات علمی کمتری داشته است.




      

الفوائد الصمدیه

الفوائد الصمدیهکتاب شریف الفوائد الصمدیه از جمله کتبی است که طلاب علوم دینی در حوزه های علمیه ،پس از آشنای اجمالی با علم صرف به مطالعه و مباحثه پیرامون آن می پردازند.طلبه وقتی اجمالا علم صرف را فرا گرفت ، برای تقویت پایه ادبیات عرب خود ، نیازمند علم نحو می شود. کتاب صمدیه از جمله کتب نحوی است که جناب شیخ بهایی (رحمه الله علیه) تالیف کرده اند و از دیرباز تا کنون مورد توجه طلاب و ادیبان بوده است.

مرحوم شیخ بهایی از عالمان برجسته ایست که علاوه بر تربیت شاگردان بنامی مانند فیض کاشانی .ملاصدرا و مجلسی اول،دارای تالیفات کثیری در فقه و اصول ،رجال و درایه ،ادبیات،تفسیر،و…می باشد که کمتر کسی را سراغ داریم که اینگونه جامع علوم معقول و منقول باشد،و چنین آثار ارزشمند و کم نظیری از خود به یادگار گذاشته باشد.

کتاب صمدیه با وجود داشتن عباراتی موجز و مختصر از جامعیت بی نظیری برخوردار است.

شیخ بهایی با قلم شیوا و بیان متین خود توانسته متون غامض و طاقت فرسا را در عباراتی خلاصه و کم حجم و بی هیچ کم و کاستی جا دهد.

همانگونه که از نام کتاب پیداست ، شیخ ، این کتاب را به درخواست برادر خود شیخ عبد الصمد نگاشته است.ایشان در عبارات اول کتاب می فرماید:

و بعد فهذه الفوائد الصمدیه فی علم العربیه.حوت من هذا الفن ما نفعه اعم و معرفته للمبتدئین اهم،و تضمنت فوائد الجلیله فی قوانین الاعراب و فرائد لم یطلع علیها الا اولو الاباب و وضعتها للاخ الاعز الشیخ عبد الصمد جعله الله من العلما العاملین.

ترجمه:اما بعد:این کتاب فوائد الصمدیه در مورد علم ادبیات عرب(نحو)تالیف شده است.این علم ادبیات عرب مشتمل بر یک منفعت عمومی است که اختصاص به فردی خاص ندارد و شناخت این ادبیات برای مبتدئین در این علم بسیار مهم است. این کتاب دربردارنده فوایدی روشن در کیفیت اعراب است و گوهرهایی در این کتاب وجود دارد که غیر از صاحبان خرد کسی از آنها مطلع نیست.این کتاب را برای برادر گرامی خود شیخ عبدالصمد نوشته ام.





      

لفظ «الوسیله» دوبار در قرآن آمده است؛ یک‌بار در سوره مائده، آیه 35: «...وابتغوا الیه الوسیلة»؛ و بار دیگر در سوره اسراء، آیه 57: «اولئک الذین یدعون یتبغون الی ربهم الوسیلة». اکنون به برخی از آیاتی که دال بر توسل‌اند، اشاره می‌کنیم.
1. آیه توسل: «یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و ابتغوا الیه الوسیلة وجاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون؛ [5] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و وسیله‌ای برای تقرب به او بجویید و در راه او جهاد نمایید، باشد که رستگار شوید.»
در این آیه امر شده است که آدمی برای تقرب الهی وسیله‌ای بجوید. انسان مادی نمی‌تواند بدون وسیله لازم به خدا نزدیک شود و به مقام قرب الهی برسد، بلکه واسطه‌ای لازم است که او را به این مقام برساند. این واسطه می‌تواند عبادت و کارهای نیک باشد و انسان به کمک نماز، روزه، حج و اعمال خیر دیگر به خداوند متعال نزدیک شود. همچنین این واسطه می‌تواند محبت اولیای خدا باشد که خود او تأکید نموده است: «قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی». [6] انسان با توسل به کسانی که محبوب خدا هستند، مانند پیامبران و معصومان و مؤمنان صالح، به تقرب الهی دست می‌یابد.
در آیه مذکور واژه «وسیله» مطلق آمده است. پس هر چیزی که مرضی و مورد توجه خدا باشد، می‌تواند وسیله قرار گیرد. حال ممکن است این وسیله از نوع افعال باشد، مانند نماز، روزه، حج، جهاد، یا از انواع اشخاص باشد، مانند انبیا و اولیای خدا، یا از نوع اشیا باشد، مانند کعبه، حجرالاسود، مقام ابراهیم و قرآن. خلاصه هر چیزی که ما را به خدا نزدیک کند و ما را به یاد خدا بیندازد، می‌تواند وسیله قرار گیرد. مثلاً درباره اولیای خدا از پیامبر گرامی چنین روایت شده است: «هم الذین اذا رؤا ذکر الله؛ آنها کسانی‌اند که هنگامی که مردم آنها را ببینند، خدا را به یاد می‌آورند.» [7] .
2. آیه وحدت: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولا تفرقوا؛ [8] همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و از هم جدا نشوید.» پرسش اساسی این است که در آیه مزبور، منظور از «حبل الله» چیست؟ پاسخ این است که بی‌تردید چیزی غیر از خداست؛ زیرا «حبل الله» از اسمای الهی نیست. این «حبل الله» می‌تواند قرآن، اسلام، پیامبر، ائمه و مسلمانان باشد. در هر حال، این آیه بر جواز توسل به غیر خدا دلالت می‌کند؛ چون «حبل الله» هر چه باشد، چیزی است که واسطه ارتباط میان مردم و خداست. به نظر می‌رسد اولیای الهی مصداق روشنی برای حبل الله اند و چنگ زدن و توسل جستن به آنها موجب تقرب الهی می‌شود. در روایات حبل‌الله به قرآن تفسیر شده است. [9] هم‌چنین حبل‌الله به ائمه هدی(علیهم السلام) تعبیر شده است. چنانچه درباره حضرت علی(علیه السلام) «هو حبل‌الله المتین» [10] روایت شده است و خود حضرت علی(علیه السلام) در ضمن خطبه‌ای فرمود: انا حبل‌الله المتین [11] حضرت امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «نحن حبل‌الله». [12] و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در جواب یک اعرابی که پرسیده بود «حبل‌الله» چیست؟ پیامبر اکرم(ص) دست به شانه حضرت علی(ع) گذاشت و فرمود: «یا اعرابی هذا حبل‌الله» [13] و در روایتی دیگر قرآن و عترت هر دو را حبل‌الله معرفی کرده است. «هما حبل‌الله» یعنی قرآن و عترت هر دو ریسمان خدایند. [14] .
3. آیه استغفار: «ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤک فاستغفرالله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توّاباً رحیماً؛ [15] و اگر آنها هنگامی که به نفس خود ظلم کرده‌اند، پیش تو آیند و از خدا طلب مغفرت کنند و رسول هم برای آنان طلب آمرزش کند، خداوند را توبه‌پذیر و مهربان خواهند یافت.»
مفسر بزرگ اهل سنت، ابن‌کثیر، در ضمن تفسیر آیه مذکور، این حکایت مشهور را نقل کرده است که شیخ ابومنصور صباغ از عتبی نقل می‌کند. او می‌گوید: من نزدیک قبر نبی اکرم(صلی الله علیه و آله) نشسته بودم که مردی اعرابی آمد و گفت: السلام علیک یا رسول الله. من این قول خدا را شنیده‌ام که می‌فرماید: ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک.... آمده‌ام در حالی که از گناهم طلب آمرزش کرده، تو را در پیشگاه خداوند عالم شفیع خود قرار می‌دهم.
یا خیر من دفنت بالقاع اعظمه
فطاب من طیبهن القاع والاکم
نفسی الفـداء لقبر انت سـاکنه
فیه العفاف و فیه الجود و الکرم
آن مرد این اشعار را انشا کرد و رفت. در این هنگام خواب بر من غالب شد. رسول خدا را در خواب دیدم که فرمود: ای عتبی خودت را به اعرابی برسان و به او بشارت بده که خداوند او را بخشیده است. [16] .
بیضاوی، مفسر بزرگ دیگری از اهل سنت، می‌گوید: این خطاکاران پیش رسول خدا معذرت‌خواهی می‌کردند و رسول اکرم هم شفیع آنها می‌شد و خدا نیز آنها را می‌بخشید. رسول خدا حق دارد که عذر آنها را بپذیرد و برای آنها شفاعت کند؛ گرچه جرمشان بزرگ باشد. منصب رسول خدا این است که اهل کبائر را شفاعت کند. [17] .
قرطبی در تفسیر الجامع الاحکام القرآن آورده است: ابوصادق از حضرت علی(علیه السلام) نقل می‌کند که سه روز پس از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، مردی اعرابی آمد و خود را بر قبر نبی اکرم(ص) انداخت و خاک قبر پیامبر اکرم(ص) را به سر گرفت و گفت: ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، فرمان دادی، ما اطاعت کردیم و یکی از آیاتی که بر تو نازل شده این است: «ولو انهم اذ ظلموا انفسهم....» من بر نفس خود ظلم کرده‌ام و تو برایم طلب آمرزش کن. در این حال، از قبر پیامبر اکرم(ص) صدا آمد: خدا تو را بخشیده است. [18] .
امام مفسران اهل سنت، فخرالدین رازی، در تفسیر می‌گوید: ممکن بود بدون استغفار رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) توبه آنها پذیرفته شود، اما وقتی استغفار رسول خدا(ص) به توبه آنها ضمیمه شود، قبول توبه حتمی خواهد بود. [19] همین کار مصداق بارز توسل به پیامبر است که خداوند آن را به مردم آموخته است و این آیه مشروعیت توسل به غیر خدا را به روشنی ثابت می‌کند. [20] .
آیت‌الله مکارم شیرازی می‌گوید: از این آیه پاسخ کسانی که توسل جستن به پیامبر و یا امام را یک نوع شرک می‌پندارند، روشن می‌شود؛ زیرا این آیه صریحاً می‌گوید که رو آوردن به پیامبر و او را بر درگاه خدا شفیع قرار دادن و وساطت و استغفار او، برای گنهکاران مؤثر است و موجب پذیرش توبه و رحمت الهی است. اگر وساطت و دعا و استغفار خواستن از سوی خدا شرک بود، چگونه ممکن بود در قرآن چنین دستوری به گنهکاران داده شود. منتها افراد خطاکار باید نخست توبه کنند و از راه خطا برگردند، سپس برای قبول توبه خود از استغفار پیامبر استفاده کنند. پس پیامبر آمرزنده گناه نیست؛ او تنها می‌تواند از خدا طلب آمرزش کند. این آیه نیز پاسخ دندان‌شکنی است به آنها که این گونه وساطت را انکار می‌کنند. [21] .
خلاصه کلام اینکه این آیه به روشنی دلالت دارد که شفاعت‌خواهی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) کار مطلوبی است. حتی بعد از حیات پیامبر اکرم(ص) هم، در طول تاریخ، مسلمانان آگاه با الهام از این آیه، از آن حضرت تقاضای شفاعت می‌کنند و او را میان خود و خدا وسیله قرار می‌دهند. این سنتی است که دانشمندان اسلامی به آن عمل کرده‌اند. [22] .
4. آیه مدح متوسلان: «قل ادعوا الذین زعمتم من دونه فلا یملکون کشف الضرّ عنکم ولا تحویلا اولئک الذین یدعون یتبغون الی ربهم الوسیلة ایّهم اقرب و یرجون رحمته و یخافون عذابه ان عذاب ربک کان مخدوراً؛ [23] .
بگو: کسانی را که غیر از خدا را (معبود خود) می‌پندارند، آنها نمی‌توانند مشکلی را از شما برطرف سازند و نه تغییری در آن ایجاد کنند. کسانی را که آنان می‌خوانند، خودشان وسیله‌ای (برای تقرب) به پروردگارشان می‌جویند؛ وسیله‌ای هر چه نزدیک‌تر و به رحمت او امیدوارند و از عذاب او می‌ترسند؛ چرا که عذاب پروردگارت همواره در خور پرهیز و وحشت است!»
این دو آیه بر مشروعیت توسل به افرادی که مقرب‌اند دلالت می‌کند. مفسران اتفاق نظر دارند که «یبتغون الی ربهم الوسیلة ایّهم اقرب»، مدح و توصیف برای مؤمنان است؛ زیرا آنان برای رسیدن به خدا توسل می‌جویند. البته در اینکه متوسلان باید به چه کسانی متوسل شوند، اختلاف وجود دارد، اما همگان به حقیقت جواز توسل اعتراف نموده‌اند.
مؤمنان برخلاف مشرکان به کسانی متوسل می‌شوند که اهل باشند و صلاحیت رفع مشکلات را داشته باشند. این آیه مشرکان را نکوهش می‌کند که آنها چیزهایی را عبادت می‌کنند و از آنها طلب حاجت می‌کنند که اصلاً مالک نفع و ضرر خود نیستند. به مشرکان خطاب شده است: «ادعوا الذین زعمتم من دونه.» جناب شیخ طوسی(ره) آیه را چنین معنا کرده است: «الذین زعمتم انهم ارباب و آلهة من دون الله.» پس مشرکان به کسانی متوسل می‌شدند که آنها را خدا تصور می‌کردند، ولی در آیه بعدی کسانی توصیف شده‌اند که برای رسیدن به خدا توسل می‌جویند، نه اینکه «متوسل به» را خدا می‌پندارند.
پس بدون پندار معبودیت، توسل جستن به کسانی که مقرب درگاه خداوندند عیبی ندارد. مشرکان بُتها را به عنوان قادر مطلق می‌پرستیدند؛ لذا خدا آنها را توبیخ کرده است، اما کسانی که خدا را معبود حقیقی و قادر مطلق می‌دانند و به مقربان خداوند توسل می‌جویند، قابل ملامت نیستند. [24] .
5. آیه طلب استغفار: «قالوا یأبانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین قال سوف استغفرلکم ربی انه هو الغفور الرحیم؛ [25] گفتند: پدرجان، از خدا آمرزش ما را بخواه که ما خطاکار بودیم. گفت: به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش می‌طلبم که او آمرزنده و مهربان است.»
از این دو آیه نیز استفاده می‌شود که طلب استغفار از دیگری، نه تنها منافات با توحید ندارد، بلکه راهی برای رسیدن به لطف پروردگار است. همین که یعقوب، پیامبر بزرگ خدا، تقاضای فرزندان را می‌پذیرد و پاسخ مثبت به آنها می‌دهد، نشان دهنده این نکته است که توسل به اولیای الهی امری جایز است. آنها که این امر را ممنوع و مخالف اصل توحید می‌پندارند، گویا از اصل متون دینی و به ویژه قرآن آگاهی کافی ندارند یا لجاجت بی‌مورد می‌ورزند. [26] .





      


پیامهای عمومی ارسال شده

+ سلام